نوید شاهد| پایگاه فرهنگ شهادت

مهمات

مهمات

پنج زن بوديم كه براي امدادرساني به آبادان مي‌رفتيم. آتش از زمين و آسمان مي‌باريد و خورشيد و زمين دست به دست هم داده بودند تا با ايجاد گرماي 50 درجه ما را از حركت باز دارند.
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: موج كوبان

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: موج كوبان

سيد گرم تفسير قرآن بود كه خبر دادند آيت الله سعيدي را به شهادت رساندند.
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: موج خون

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: موج خون

سيد گفت:«مي‌بينيد و مي‌شنويد چه شأن اندازي مي‌كند. چه قدر خوب است كه يك رقاصه با ساز خودش برقصد. اين ناجنس با ساز امريكايي‌ها مي‌رقصد و ما را سوسو مي‌دهد. من مي‌خواهم بدانم كه بشر تا اين اندازه هم بي ريشه مي‌شود! آخر پدرش آدم بود؟ خودش هست. اطرافيانش هستند؟ اين چه مي‌نازد كه سرپايش بند نيست؟
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: از كوچه تا خانه خدا

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: از كوچه تا خانه خدا

محمود سر به زير انداخت. از سركوچه تا مسجد راهي نبود؛ يك راسته و يكي‌ـ دو پيچ كوتاه. نام كوچه را «شوشتري» گذاشته بودند. مسجد هم به «مسجد مقدس» «مسجد آسيد ابوالحسن» معروف بود.
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: كوچ

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: كوچ

تهران در اولين نگاه محمود يعني چند خيابان سنگ فرش شده، فانوس‌هايي كه بر سر در ساختمان‌هاي بزرگ آويزان بود، درشكه‌هاي زيادي كه پس و پيش مي‌رفتند، نهرهايي كه آب انبارهاي مردم را پر مي‌كرد، ميراب‌هايي كه آب را ميان مردم قسمت مي‌كردند. گزمه‌هايي كه قمه دودم به پرشال كمرشان بسته بودند و چند اتول كوچك و بزرگ كه بوق شيپوري داشتند.
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: كاري مانده بر زمين

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: كاري مانده بر زمين

پيشنهاد مصدق به مزاق سيد طالقاني هم خوش نيامد و از نهضت مقاومت فاصله گرفت. نواب خود را به سيد رساند و گفت: «اين مرد چه مي‌گويد؟ مثل اينكه كاخ و هم نشيني با محمد رضا زير دندانش مزه كرده است!»
۱