نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

مروری بر زندگی نامه شهید «مجتبی محمدبیگی»

مروری بر زندگی نامه شهید «مجتبی محمدبیگی»

با سپاهیان مهدی (عج) برای سومین باز عازم جبهه های نبرد شد و در عملیات دشمن شکن کربلای هشت شرکت جست و با خلق حماسه های بیمانند همراه با سایر همرزمانش در تاریخ بیست و یکم فروردین 1366 در منطقه شلمچه ، روح بی قرارش قفس را شکست و بسوی معبود پرواز کرد
نگاهی کوتاه به زندگی دو شهید دانشجوی «اسلامشهر»

نگاهی کوتاه به زندگی دو شهید دانشجوی «اسلامشهر»

شهید واحد کرمی/ در سال 1347 در میاندوآب چشم به جهان گشود. پدرش تیمور نام داشت. در کودکی به همراه خانواده به اسلامشهر مهاجرت کرد و موفق به ورود به دانشگاه شد. وی در دانشگاه تبریز در رشته ی زبان انگلیسی مشغول به تحصیل بود. شهید قاسم نجات یولقون آقاج/ در سال 1344 در تکاپ میاندوآب چشم به جهان گشود. پدرش رحمت الله نام داشت. تحصیلات خود را تا سال دوم در رشته تربیت معلم ادامه داد
زندگی نامه شهید دانشجو «مهران عیاراسدی»

زندگی نامه شهید دانشجو «مهران عیاراسدی»

شهید مهران عیاراسدی در پنجم مهر 1331 در روستای شیرز از توابع استان قزوین دیده به جهان گشود . تا سن پنچ سالگی در قزوین بوده و بعد از مدت ها به اتفاق خانواده به شهریار مهاجرت مینماید.
بی قرار رفتن!

بی قرار رفتن!

نگاه مادر کرد که قول بدهد و مادر قول داد و او را نگاه کرد که با شتاب می رفت تا به همرزمانش برسد. سه ماه بعد، در هشتم آذر 1360، در ناحیه بستان، طی عملیات طریق القدس، اصغر محمدی بر اثر اصابت ترکش جاودانه شد.
زندگی نامه کامل اولین آزاده و جانباز کشور شهید بهروز ترکاشوند

زندگی نامه کامل اولین آزاده و جانباز کشور شهید بهروز ترکاشوند

شهید «بهروز ترکاشوند» یکم فروردین 1347، در شهرستان اراک دیده به جهان گشود. پدرش علی محمد، در ژاندارمری کار می کرد و مادرش آبی نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. شاگرد تعمیرگاه خودرو بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج در همان روز های اول عضو بسیج شد
زندگی نامه شهید عملیات «طریق القدس»/ شهید رسول سلیمانی

زندگی نامه شهید عملیات «طریق القدس»/ شهید رسول سلیمانی

شهید رسول سلیمانی در زمستان سال 1346 در شهر حسن آباد در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را تا دوراه راهنمایی به پایان رساند. او آنقدر عشق و علاقه به حضرت امام(ره) و رفتن به جبهه داشت که وقتی پدر و مادرشان مانع رفتن او شدند. متوسل به بزرگان محل شد تا رضایت را بگیرد.