تاریخ شفاهی

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
گفت‌و‌گو با همسر شهید «پرویز آقایی عزیزآبادی»

همسرم در مسیر خدمت به رزمندگان جان باخت

«دولت محمدی»، همسر شهید «پرویز آقایی عزیزآبادی»، با اشاره به فعالیت همسرش در دوران دفاع مقدس اظهار کرد: همسرم با احساس مسئولیت در تأمین آذوقه سربازان نقش داشت و در جریان یکی از مأموریت‌های خود در حوالی اسلام‌آباد غرب به شهادت رسید.
گفت و گوی تصویری با فرزندشهید، خواهر شهید و همسر شهید «رحیم جباری»

از اسارت پدر و برادر تا شهادت همسر؛ روایت زندگی «بتول نیازی»

زندگی «بتول نیازی» با خاطرات اسارت پدر و برادرش و شهادت همسرش در دفاع مقدس گره خورده است. او در روایت خود، از سال‌های دوری از پدر، ازدواج با همسرش با اجازه امام خمینی (ره) و رسیدن همسرش به آرزوی شهادت می‌گوید.
گفت و گوی تصویری با همسر شهید«غلامرضا موسی وند»

از نیمکت مدرسه تا میدان جهاد

«گل‌افروز خزایی»، همسر شهید، از روزهایی می‌گوید که همسرش در سال سوم دبیرستان، داوطلبانه راهی جبهه شد و پس از پایان جنگ، خدمت در سپاه پاسداران را ادامه داد تا اینکه در سال ۱۳۸۱ به شهادت رسید.
گفت و گوی تصویری با همسر شهید «علی رضا محمدی عمله»

تنها یک سال از ازدواجمان گذشته بود که همسرم به شهادت رسید

«زینب کرمی کانی‌باغی»، همسر شهید، با یادآوری خاطرات زندگی مشترک خود گفت: همسرم بسیار مهربان و خوش‌اخلاق بود و تنها یک سال از ازدواجمان گذشته بود که به شهادت رسید. او در همان روز به همراه برادر بزرگ‌ترش به شهادت رسید و من پس از سال‌ها، همچنان خاطرات او و سختی‌های روز‌های پس از شهادتش را به یاد دارم.

گزارش تصویری| طنین نام ۱۱۳ ستاره در آسمان هشتگرد/ یادواره‌ای برای تداوم مسیر سرخ ایثار

چهلمین یادواره ۱۱۳ شهید والامقام شهر هشتگرد با حضور پرشور خانواده‌های معظم شهدا، مسئولان و اقشار مختلف مردم برگزار شد. در این گردهمایی معنوی که با سخنرانی دکتر سیدمحمد حسینی و نوای مداح اهل‌بیت (ع) حاج محمدرضا بذری همراه بود، عهدی دوباره برای زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهیدان بسته شد.

تاریخ شفاهی شهید حمیدرضا زنگنه؛ از خواب مادر تا شفای امام رضا(ع)

«حمید در شهرری به دنیا آمد، زمستان بود...»؛ مادر شهید حمیدرضا زنگنه در این روایت تاریخ شفاهی از فرزندش می‌گوید؛ از بیماری‌اش از شش‌سالگی، از خوابی که در آن امام رضا(ع) شفایش را خبر داد و از جمله‌ای که پرستار بیمارستان نقل کرد: «آن آقا آمد و به من نان داد.»

تاریخ شفاهی| «علی‌رضا پسر خوب و دوست‌داشتنی بود؛ من ازش راضی هستم»

مادر شهید علیرضا افتخاری از فرزندش می‌گوید: «علی‌رضا پسر خوب و دوست‌داشتنی بود. من ازش راضی هستم.» روایتی کوتاه اما سرشار از مهر مادرانه.

تاریخ شفاهی| «پدر شهید خواجوی روایت می‌کند: محسن مرخصی نمی‌آمد»

«محسن بزرگ‌تر بود که شهید شد...»؛ پدر شهید محسن خواجوی در این روایت تاریخ شفاهی از فرزندش می‌گوید؛ از اینکه هیچ‌وقت مرخصی نمی‌آمد و می‌گفت: «من مجردم؛ متأهل‌ها را باید مرخصی بفرستم.»

تاریخ شفاهی| نذر امام رضا(ع) گرفتم و شفا یافت؛ حالا خودش رفته و من مانده‌ام

مادر شهید حمید، فرزند دومش را در عید نوروز سال ۱۳۴۲ به دنیا آورد. او در کودکی مریض شد و با نذر امام رضا(ع) شفا یافت. سال‌ها بعد، همان پسر در کارخانه کار می‌کرد، به بسیج پیوست و آرام‌آرام راهی جبهه شد. حالا مادر، خاطره‌ها را روایت می‌کند؛ از مهربانی‌اش با اقوام تا اندوه همسایه‌ها در روز شهادت.

روایت مادر شهید امیرحسین زندیه از تاریخ شفاهی فرزندش / «امیرحسین از کودکی عاشق اهل بیت بود»

تاریخ شفاهی شهید امیرحسین زندیه با روایت مادر این شهید والامقام، در سایت نوید شاهد البرز منتشر می‌شود؛ روایتی از کودکی آرام و نجیب که عشق به اهل بیت(ع) و حضرت زهرا(س) در وجودش ریشه داشت.
گفت و گوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «نعمت قنبری»

پاهایم با اصابت ترکش تکه تکه شد

«نعمت قنبری»، جانباز دوران دفاع مقدس، از روز‌های خدمت سربازی در سال ۱۳۶۵، نحوه مجروحیت، انتقال سخت و چندمرحله‌ای خود از منطقه به بیمارستان‌های گیلانغرب، کرمانشاه و تهران و سال‌ها زندگی پس از جانبازی روایت می‌کند.
گفت‌و‌گو با خانواده شهید جنگ ۱۲ روزه «محمد حسین امینی»

همسر شهید: اوایل زندگی دعای شهادتش را از من درخواست کرد

شهید «محمدحسین امینی»، متولد سوم خرداد ۱۳۷۹در کرمانشاه، از جوانانی بود که فعالیت‌های خود را از مسجد و بسیج آغاز کرد و پس از سال‌ها فعالیت فرهنگی و اجتماعی، به نیروی هوافضای سپاه پیوست. خانواده‌اش او را جوانی مهربان، مردم‌دار و مسئولیت‌پذیر توصیف می‌کنند؛ جوانی که با کودکان کودکانه رفتار می‌کرد، در کنار جوانان همراه آنان بود و برای بزرگ‌تر‌ها احترام ویژه‌ای قائل می‌شد. همسرشهید می‌گوید: محمدحسین از همان روز‌های نخست آشنایی از او خواست برای شهادتش دعا کند؛ دعایی که بعد‌ها با شهادت او در جنگ ۱۲ روزه به واقعیتی تلخ و ماندگار برای خانواده تبدیل شد.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «امین رضایی»

در انتظار امین بودم که خبر مجروحیتش را آوردند

«الهام شکری»، همسر شهید «امین رضایی»، در روایت خود از زندگی مشترک و نحوه اطلاع از مجروحیت همسرش می‌گوید؛ روزی که پس از بی‌خبری از امین، همراه فرزندانش راهی خانه مادر او شد و در نهایت با حضور مأموران انتظامی و مراجعه به بیمارستان، از ماجرای درگیری و مجروحیت همسرش باخبر شد.
مادر شهید «علی اکبر جدیدالاسلامی»:

بعد از یک ماه پیکر پسرم را برایم آوردند

مادر شهید «علی اکبر جدیدالاسلامی» می گوید: پسرم کلاس دهم بود، کتابهایش را به همکلاسی‌هایش داده بود و پنهانی بدون اینکه به ما بگوید به کردستان اعزام شده بود. گفتم: علی جان تو برو سرکلاس و درست را بخوان، نیاز نیست به جبهه بروی. عمویت با دو بچه شهید شده، گفت؛ مادر این یک ماه را به من فرصت بده قول می‌دهم بروم و برگردم ولی سر یک ماه پیکرش را برایم آوردند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

«شهید مرتضی سیدی»؛ از تولد در سالروز میلاد حضرت علی (ع) تا خواب ابدی رفقا در مزار

مادر شهید با یادآوری خاطرات فرزندش می‌گوید: «هر کس مرتضی را می‌دید، از شدت قوی بودنش تعجب می‌کرد. روزی که او را در قبر می‌گذاشتند، اول رفیق‌هایش در مزار خوابیدند. او در روز میلاد امام علی (ع) به دنیا آمد و به همین دلیل نامش را مرتضی گذاشتم.»

تاریخ شفاهی| بچه من فرار نمی‌کند؛ آخرین دیدار پدر با پسر شهیدش

پدر شهید سیدعباس اکبر موسویی از سفری می‌گوید که به دیدار پسرش رفت؛ از دره‌شهر و جاده‌ای که پیکان از سربالایی‌اش بالا نمی‌رفت، تا پادگانی پر از گل و فرماندهی که اجازه رفتن نداد. آنجا مادر شهید خوشحال شد و پسر را دیدیم. پدر می‌گوید: «این آخرین دیدارمان بود.»
خاطرات شفاهی مادران شهدا؛

«تیپش به خلبانی می‌خورد»؛ روایت مادر شهید سعید صبحی که پرواز پسرش را دید

مادر شهید خلبان «سعید صبحی» از کودکی پسرش می‌گوید؛ از پسری که بزرگ شده بود و بچگی‌هایش را کرده بود، اول زبان انگلیسی خواند و بعد راهی نیروی هوایی شد تا خلبان شود. خودش عاشق خلبانی بود، هرچند پدرش دلش نمی‌خواست. اما تقدیر، پرواز او را به آسمان شهادت گره زد.
روایت پدر شهید ناو دنا از زندگی فرزندش «پوریا آزادی»

پوریا فرزند دریا و ایران بود

اسفندماه ۱۴۰۴، نام «پوریا آزادی» در میان شهدای ناو دنا جاودانه شد؛ جوانی از دیار کرمانشاه که مسیر زندگی‌اش را با خدمت به میهن پیوند زده بود و سرانجام در راه دفاع از ایران اسلامی به شهادت رسید. آنچه در ادامه می‌بینید، روایت پدر شهید از زندگی، شخصیت، کودکی، خانواده، دوران خدمت و آخرین روز‌های زندگی فرزندش است؛ روایتی پدرانه از پوریا، از روز‌هایی که در کنار خانواده سپری کرد تا روزی که دریا او را برای همیشه از خانه دور کرد.
روایت «حشمت‌الله رحمتی» از اسارت تا آزادی

هیچ‌چیز جای وطن را نمی‌گیرد

«وقتی بعد از سال‌ها اسارت آزاد شدم، احساس کردم مانند پرنده‌ای هستم که از قفس رها شده است؛ انسان ممکن است خیلی چیز‌ها را فراموش کند، اما وطن چیزی نیست که بتواند آن را فراموش کند.» این بخشی از روایت جانباز و آزاده «حشمت‌الله رحمتی» از سال‌های اسارت است.
روایتی شنیدنی از همسر شهید «لطیف جامه شورانی»

اگر من نروم و دیگری هم نرود، پس چه کسی از این مملکت دفاع کند؟

«حاجیه شیرزادی»، همسر شهید «لطیف جامه‌شورانی»، از روز‌های سخت دوران دفاع مقدس و آخرین دیدار با همسر شهیدش روایت می‌کند؛ روز‌هایی که دل کندن از خانواده و فرزندان برای رزمندگان آسان نبود، اما دفاع از وطن و مردم برای آنان یک وظیفه بود.
طراحی و تولید: ایران سامانه