آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۴۲۱۶
۱۰:۰۶

۱۴۰۵/۰۸/۰۶

از سنگر سیزده‌سالگی تا خدمت به مردم؛ روایت زندگی شهید غلامحسین صادقی

شهید "غلامحسین صادقی"، رزمنده دوران دفاع مقدس و مدافع حرم، از سیزده‌سالگی راهی جبهه شد و پس از بازنشستگی نیز با پیگیری مشکلات مردم و فعالیت‌های فرهنگی در روستای واشه شهرستان شازند، به خدمت ادامه داد؛ مسیری که سرانجام در مأموریت کرمانشاه، با شهادت او در کنار پنج تن از همکارانش پایان یافت.


به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید غلامحسین صادقی، رزمنده دوران دفاع مقدس و مدافع حرم، از سیزده‌سالگی راهی جبهه شد و سال‌های زندگی‌اش را در مأموریت‌های مختلف، فعالیت‌های فرهنگی و پیگیری مشکلات مردم گذراند. او پس از بازنشستگی نیز به همکاری با یگان محل خدمتش ادامه داد و سرانجام در جریان مأموریت در کرمانشاه، همراه با پنج تن از همکارانش به شهادت رسید.

از سنگر سیزده‌سالگی تا خدمت به مردم؛ روایت زندگی شهید غلامحسین صادقی

به روایت خانواده، شهید صادقی در نخستین روز فروردین سال ۱۳۵۱ در روستای واشه از توابع شهرستان شازند استان مرکزی به دنیا آمد. او فرزند پنجم خانواده‌ای با چهار پسر و دو دختر بود که در دامان پدر و مادری مؤمن، متدین و زحمتکش پرورش یافتند.

خواهر بزرگ‌ترش از کودکی او چنین یاد می‌کند که غلامحسین، کودکی زیبا و تنومند بود و مادر برای دور ماندنش از چشم‌زخم، به پای او پابند چشم‌نظر می‌بست. خواهران و برادرانش نیز خاطرات فراوانی از شیطنت‌ها و شجاعت او دارند؛ ویژگی‌هایی که از همان کودکی در رفتارش دیده می‌شد.

از سنگر سیزده‌سالگی تا خدمت به مردم؛ روایت زندگی شهید غلامحسین صادقی

حضور در جبهه از سیزده‌سالگی

غلامحسین در سیزده‌سالگی راهی جبهه شد و در لشکر ۱۷ علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)، به رزمندگان گردان امام حسن(ع) پیوست. خاطرات آن روزها تا سال‌ها در جمع خانواده زنده بود و گاهی با شوخی‌های او دوباره مرور می‌شد.

نزدیکانش می‌گویند هر زمان از سختی انجام کاری گلایه می‌کردند، با لحنی صمیمی و شوخ می‌گفت: «بابا، من سیزده سالم بود رفتم جبهه!» جمله‌ای که خانواده بارها از او شنیده بودند و آن را در کنار روحیه شجاع و پرتحرکش به یاد دارند.

در دوران حضور در جبهه، عبور خمپاره از کنار گوشش موجب آسیب و خونریزی گوش او شد. به گفته خانواده، هرگاه اطرافیان از او می‌خواستند برای پیگیری این آسیب اقدام کند، می‌گفت: «در راه خدا بوده، صحبتش را نکنید.» در سال‌های بعد نیز هنگام آسیب‌دیدگی در مأموریت‌ها، همین برخورد را داشت.

از سنگر سیزده‌سالگی تا خدمت به مردم؛ روایت زندگی شهید غلامحسین صادقی

زندگی مشترک و شوق تولد فرزندان

شهید غلامحسین صادقی اهل مسجد بود و حتی همسر آینده‌اش را نیز در راه مسجد دید و انتخاب کرد. در سال ۱۳۶۷، در حالی که هفده سال بیشتر نداشت، رخت دامادی بر تن کرد و زندگی مشترک خود را آغاز کرد. در همان سال‌ها، با عضویت در سپاه، خدمتش در گروه مهندسی رزمی ۴۲ قدر آغاز شد.

در نوزده‌سالگی، نخستین فرزندش به دنیا آمد. به روایت خانواده، از اینکه فرزندش دختر بود، چنان خوشحال شد که به کسی که خبر پدر شدنش را آورده بود، مژدگانی زیادی داد و نام دخترش را فاطمه گذاشت. پس از آن نیز صاحب دو دختر دیگر به نام‌های زهرا و مریم و پسری به نام محمد شد.

زندگی خانوادگی او با مأموریت‌های متعدد همراه بود. اهواز، کرمان، زاهدان، ملایر، قم و لرستان، از جمله مناطقی بود که در طول سال‌های خدمت برای انجام مسئولیت به آن‌ها رفت.

 

از سنگر سیزده‌سالگی تا خدمت به مردم؛ روایت زندگی شهید غلامحسین صادقی

دفاع از حرم و حسرت دوستان شهید

شهید صادقی در سال ۱۳۹۶ نیز در عرصه دفاع از حرم حضور یافت. به روایت خانواده، در نخستین نوبتی که قرار بود به سوریه اعزام شود، از سفر جا ماند و پس از آن متوجه شد چند تن از دوستانش که در همان اعزام حضور داشتند، به شهادت رسیده‌اند. یاد آن دوستان و حسرت همراه نشدن با آنان، همواره در سخنانش باقی بود.

خادمی حرم امام رضا(ع) نیز از دیگر بخش‌های زندگی او بود. نزدیکانش می‌گویند به این خدمت علاقه فراوانی داشت و لباس خادمی را با عشق بر تن می‌کرد.

از سنگر سیزده‌سالگی تا خدمت به مردم؛ روایت زندگی شهید غلامحسین صادقی

خدمت به مردم پس از بازنشستگی

بازنشستگی، از فعالیت و پیگیری شهید صادقی کم نکرد. به گفته خانواده، آرام و قرار نداشت و هر جا کاری از دستش برمی‌آمد، برای انجام آن پیش‌قدم می‌شد.

او به فعالیت‌های فرهنگی، به‌ویژه برای کودکان، علاقه زیادی داشت. همیشه جوایزی در صندوق عقب خودروی خود نگه می‌داشت تا برای تشویق بچه‌ها از آن‌ها استفاده کند. توجه به کودکان و همراهی با برنامه‌های فرهنگی، بخشی از فعالیت‌های او در سال‌های پس از بازنشستگی بود.

با عضویت در شورای روستای واشه، پیگیری مطالبات اهالی بخش گسترده‌تری از وقت او را به خود اختصاص داد. خواسته‌های مردم را با حساسیت دنبال می‌کرد و برای به نتیجه رسیدن آن‌ها، با دیگر اعضای شورا، دهیار و اهالی همکاری داشت.

پیگیری نصب دکل اینترنت، ایجاد زمین چمن، بازسازی مسجد، تأمین زمین برای نوسازی مدرسه و ایجاد فضای سبز برای پارک، از جمله اقداماتی بود که با مشارکت او، دیگر اعضای شورا، دهیار و مردم روستا دنبال شد و به انجام رسید.

نزدیکانش درباره جدیت او در رسیدگی به امور روستا، خاطره‌ای از سخنان یکی از مسئولان نقل می‌کنند؛ مسئولی که خطاب به دهیار گفته بود: «باید تندیس این شخص را بسازید و اول روستا بگذارید.»

از سنگر سیزده‌سالگی تا خدمت به مردم؛ روایت زندگی شهید غلامحسین صادقی

همراهی با اهالی در مشکلات خانوادگی

مراجعه مردم به شهید صادقی تنها به مسائل عمومی روستا محدود نبود. برخی اهالی برای حل مشکلات شخصی و خانوادگی نیز از او کمک می‌گرفتند.

به گفته نزدیکان، در موارد متعددی برای ازدواج جوانان واسطه می‌شد و برای رفع اختلاف میان زوج‌ها و حل مشکلات خانوادگی قدم برمی‌داشت. ارتباط نزدیک او با مردم باعث شده بود اهالی در دشواری‌های زندگی نیز به سراغش بروند.

در کنار این فعالیت‌ها، ارتباط خود را با یگان ۴۲ قدر حفظ کرد و هر زمان به تجربه و توان او نیاز بود، از همکاری دریغ نمی‌کرد.

آخرین مأموریت و شهادت در کرمانشاه

بر اساس روایت خانواده، شهید صادقی پس از جنگ دوازده‌روزه، برای مشارکت در بازسازی ستاد در تهران مشغول به کار شد و پس از مدتی به اراک بازگشت.

او در روز ۲۴ اسفند، در جریان جنگ رمضان، بار دیگر برای انجام مأموریت راهی کرمانشاه شد. مهارت و تبحرش در کار با ماشین‌آلات سنگین، به‌ویژه لودر و گریدر، زمینه حضور او در این مأموریت بود.

سرانجام در روز ۲۶ اسفند، همراه با پنج تن از همکاران و دوستان همیشگی‌اش به شهادت رسید. از او برای خانواده، خاطرات محبت و شجاعت باقی ماند و برای اهالی واشه، یاد مردی که پیگیر خواسته‌هایشان بود و در روزهای دشوار به یاری‌شان می‌آمد. 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه