شهدا - صفحه 97

شهدا
زندگینامه شهید "سید احمدرضا باقری دمنه"

گرمای جنوب از آتش جهنم گرم تر نیست!

شهید باقری دمنه مظلوم و کم رو بود. زمانی که می خواست برود پدرش به او می گفت پسرم نرو جبهه، تو آدم کم روی هستی، خدای نکرده بروی آنجا، هوا گرم است گرمازده می شوی و رویت هم نمی شود بگویی، پسر گفت از آتش جهنم که گرم تر نیست. تحمل می کنم.
زندگینامه شهید "حسین احمدی" در کلام برادر

شهیدی که برای حضور در جبهه در شناسنامه اش دست برد!

شهید حسین احمدی با اتمام تحصیلات راهنمایی خود به جهت اینکه زیر سن قانونی بودند برای حضور در جبهه تاریخ تولد خود را در شناسنامه به طور دستی تغییر دادند.
وصیتنامه شهید "حسین احمدی"

شهیدان ما را از اسارت رهانیدند

شهید احمدی در وصیت نامه خود خطاب به دوستان خویش چنین نوشته اند که همانطور که آن وقت ها و دوران کودکی تا به حال گذشت؛خوبی ما زیر مشتی شب و روز که گذشت مدفون ماند. همانطور در خاطر من ماند. به زیر مشتی خاک خواهم سپرد.
متن وصيتنامه سرباز شهيد "حميدرضا ايرانى"

شش وصیت طلایی شهید ایرانی

شهید حمیدرضا ایرانی در وصیت نامه خود به تفضیل به نکاتی چند در رابطه با خدا شناسی و معنویات پرداخته اند و از ملت شریف ایران و همچنین خانواده عزیز خویش عمل به آن ها را درخواست نموده است.
زندگينامه شهید "حميدرضا ايراني" منتشر شد

این شهید قول داد درسش را تمام کند تا اجازه اعزام بگیرد

شهید ایرانی با شروع جنگ تحميلي علاقه بسیاری به حضور در جبهه‌ هاي حق عليه باطل داشت؛ ولي خانواده‌اش از او خواسته بودند پس از اخذ ديپلم به جبهه برود؛ او هم قبول كرد.
وصيت نامه شهید "عليرضا اميرى مراغه"

روسفیدم کنید

شهید امیری مراغه در وصیت نامه خویش از مادر گرامی شان چنین درخواست می نمایند: اى مادر گرامى من، از تمام فاميل ها و همسايگان و بچه هاى بسيج براى من آمرزش طلب كن تا من خيلى راحت در آن دنيا پيش خدا رو سفيد شوم و از تو مى خواهم شيرت را حلال كنى .
خلاصه‌اي از زندگي‌نامه شهيد "علی پرستش"

دوخرچه سوار عاشق!

شهيد پرستش عاشق امام بود؛ بارها دور از چشم خانواده با دوچرخه‌اي كه داشت به بهشت زهرا به ديدار امام مي رفت.
خلاصه زندگی نامه شهید "صابرعلی جباری گرمــرودي"

زندگی نامه سرتیپ دوم، شهید صابرعلی جباری گرمــرودي

شهید جباری به عنوان سرگرد ارتش در جبهه حضور یافت. او در بیســت و نهم تیر 1367، با سمت سرتیپ دوم در مهران توسط نیروهاي عراقي بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد.
فرمانده مرزبانی ناجا:

شهدا بهترین الگو برای خدمتگزاران نظام هستند

شهدا بهترین الگو برای خدمتگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران هستند و باید راه آنان را ادامه دهیم تا به سعادت و خوشبختی دست پیدا کنیم.

در مقابل ستمگران تاریخ خواهیم ایستاد

شهید صحبت اله محمودی مستعلی می گوید: تا زمانی که پرچم سرخ انقلاب را به دست های توانای امام زمان ( عج ) بسپریم تا آخرین نفس در مقابل ستمگران تاریخ خواهیم ایستاد.
پدر شهید مفقودالاثر چنگیز بهرامی:

شهادت فرزندم مایه‌ی افتخار من است

پدر شهید مفقودالاثر چنگیز بهرامی با بیان اینکه شهادت فرزندم مایه‌ی افتخار من است، گفت: از مسوولان می‌خواهم که راه شهدا را ادامه داده و اهداف‌شان را در جامعه پیاده کنند.
درسالروز شهادت شهید محمود مکرمی منتشر می شود

آلبوم عکس شهید محمود مکرمی

نوید شاهد سمنان: محمود مکرمی یکم آبان 1343، در شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدرش محمدحسین و مادرش خدیجه نام داشت. دانش ‏آموز اول متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و ششم تیر 1362، در سردشت توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به سر و دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای فردوس‏رضای زادگاهش قرار دارد.

خاطره ای کوتاه از شهید شاپور عبدالمحمدی؛ انسانیت و قانون مهم است

آخر بازی " شاپور عبدالمحمدی" لباسهای ورزشی را از تن درآورد و در حالی که لباس مقدس سپاهی اش را به تن می کرد، گفت: برد و باخت ماندنی نیست مهم انسانیت و تمرین قانون پذیری است.
خاطره ای شنیدنی از همرزم شهید محمد صادق زیدی- فرمانده گردان شهید کاظمی؛

گلوله خورده بود و می جنگید

یکی از بچه ها پیشنهادداد که پیاده به راه خود ادامه دهیم اما محمد صادق قبول نکرد و گفت: نباید بچه ها را خسته کنیم. خود را تا منطقه مرآب رساندیم. محمد صادق فرمانده گردان دستور حمله صادر کرد و خود جلوتر از همه حرکت می کرد پس از درگیری های فراوان گلوله ای به او اصابت کرد. با وجود شدت درد می خواست از جایش بلند شود و به مبارزه ادامه دهد که به رگبار بسته شد.
در سالروز شهادت شهید سیدتقی لجران پور منتشر می شود

نامه آخر شهید سیدتقی لجران پور

چند ساعت قبل از شهادتش نامه ای می نویسد که ساعت نه و بیست و سه دقیقه و 5 ثانیه می باشد و من پای بی سیم هستم، وخطاب به پدرش می گوید: پدر جان من از کردستان برگردم دوباره به کردستان می روم چون سپاه آنجا عضو ندارد
وصیت نامه شهید" حســين اسديان "

انسان امانت خداوند روی زمین است

انسان يك امانتى است در روى زمين كه از خود نيست؛ بلكه از معبودى به نام الله است. او يك سير تكاملى در روى زمين را طى مى كند تا هر اندازه به درجه اى از كمال برسد. دنيا يك بازيچه اى بيش نيست. جهان يك ماهيت از اويى و به سوى اويى دارد. انسان رفتنى است؛ انسان مى ميرد اما چه بهتر كه در راه خدا بميرد.
زندگینامه شهید "محسن ابوالحسنی"

حالا که باید بمیرم بهتر که در جبهه و راه خدا بمیرم!

شهید محسن ابوالحســنی بر خلاف پیشنهادات اطرافیان مبنی بر خودداری از جبهه رفتن به علت متاهل بودن، تصمیم گرفت به هر نحو ممکن برود. دیگران را هم با این بیان که در تهران فقط بخور و بخواب است و مادر خویش را هم با منطق "من که باید بمیرم، پس چه بهتر که در رختخواب نمیرم و در جبهه و راه خدا بمیرم" قانع می نمود.
وصيت نامه پاسدار مفقود، شهید "احمد آقایی"

اگر جنازه ام به دستتان نرسید...

شهید آقایی در انتهای وصیت نامه خود به خانواده اش چنین وصیت کرده است که امكان دارد كه اتفاقى واقع شود كه جنازه من به دست شما نرسد؛ آنگاه بايد به ياد شهداى كربلا بيافتيد و ناراحت نشويد. آنوقت درد خود را فراموش خواهيد كرد. به بهشت زهرا برويد بر سر قبر شهيدان گمنام گريه كنيد .
زندگینامه پاسدار مفقود، شهید "احمد آقایی" به نقل از پدر ایشان

شهید احمد آقایی به روایت پدر

شهید آقایی با کسانی که در خط سازمان ها بودند، وارد بحث می شد. برای آنها آخرش اسلام را باز می کرد. سواد کمی داشت اما ایمانی قوی و پس از امید به خدا، در کارهایش صبر پیشه می کرد.
زندگینامه شهید "فریبرز آبادطلب" از زبان خانواده ایشان

جمله ای که در نامه های دیگرش نبود

بیست و ششم تیرماه سال 1362، حدود 28 روز می شد که از خانه رفته بود. اتفاقا صبح همان روز نامه اش از جبهه آمد. در نامه اش نوشته بود همین روزها به مرخصی خواهم آمد. جمله ای که در هیچ کدام از نامه هایش ننوشته بود.
طراحی و تولید: ایران سامانه