شهدا - صفحه 75

شهدا

روزهای اسارت

شهید "مهدی افروشته" 6 ماه در اسارت کموله ها به سر برد. در این مدت پدر شهید بارها به دیدن او رفته بود. بار اخر به او گفتند به همراه مادر شهید به دیدارش بروند. 20 روز پس از این دبدار او را به شهادت رساندند.

جزوات دست نویس شهید "علیرضا آشوری"

جنگ شرایط ویژه ایست. اما حتما برای دفاع از وطن حتی در شریط سخت نیاز به نیروی آموزش دیده هست. رزمنده های ما نیز قبل از اعزام به جبهه مدتی تحت آموزش قرار می گرفتند. پایگاه خبری نوید شاهد از بخشی از جزوات دست نویس شهید "علیرضا آشوری" رونمایی کرد.

در راه محبوب

شهید "علیرضا آشوری" همیشه از امام به عنوان یک محبوب نام می برد. به طور کلی در یک جمله می توان گفت که علی رضا عاشق امام و یاران امام بود؛ به طوری که هر وقت می خواست نقل قولی از امام بگوید می گفت: جانم به فدایش...

هشت روز قبل از عروج

در نامه ای که برای خاله اش نوشته، از احوال همه پرسیده است. این نامه هفدهم آبان یعنی درست 8 روز قبل از به شهادت رسیدن این شهید بزرگوار نوشته شده است.

همراه بهترین رفیق

اتفاقات خوب به همراه یک دوست لذت آن را دو چندان می کند. شهید "سید احمد آذین" به همراه همکارش خلبان شهيد نصيري رستمي در بیست و پنجم آبان 1359 در سوسنگرد به شهادت رسيد.

کلاس انقلاب

شهید "حسین آقاجانی" در زمان انقلاب شب هایی که بعد از کلاس به خانه می‌آمد، در توضیح اینکه چرا دیرتر از زمان عادی به خانه رسیده است می گفت: کلاس دیر تمام شد. شاید تلاش برای شکل گیری انقلاب برای او مانند یک کلاس درس بود.

تصاویر منتشر نشده از شهید سید حسین میرنقی

شهید سید حسین میرنقی فرزند قربانعلی پنجم تیر ماه 1341 در تهران متولد شد. وی 27 دی 1365در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

اسناد و تصاویر منتشر نشده از شهید شعبان مجللی

شهید شعبان مجللی فرزند مرحوم عبدالحسین در تاریخ 1327/5/9 در خانواده ای مسلمان و تهیدست در لات محله کتالم متولد شد. در سن شش سالگی از نعمت پدر محروم شد. وی به همراه همرزمانش در داخل خاک عراق به منظور انهدام توپخانه دشمن، به دشمن بعثی هجوم آورد و نهایتا در تاریخ 61/11/12 در منطقه عملیاتی موسیان شهید شد و به دیدار یار شتافت.

یادواره 11 شـهید روستایی شهرستان صحنه

در مراسمی با حضور خانواده های معظم شاهد و ایثارگر، از رشادت های 11 شـهید گرانقدر دهستان گاماسیاب شهرستان صحنه (استان کرمانشاه) تجلیل شد.

اسناد و تصاویر منتشر نشده از شهید محسن سلحشور نژاد

شهید محسن سلحشور نژاد فرزند اسداله 27 آذر سال 1329 در خانواده ای مذهبی در تهران متولد شد. وی از طرف سازمان نخست وزیری به جبهه حق علیه باطل اعزام شد و 25 مهر سال 59 در حالیکه 30 سال بیشتر نداشت بر اثر ترکش در منطقه سوسنگرد به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
دلنوشته شهید "حسن ابراهیمی دولابی" / بخش دوم

قصه ي پر فراز و نشيب انقلاب

شهید "حسن ابراهیم دولابی" در دلنوشته ای زیبا که از او به جای مانده ، به ذکر نکاتی از روزهای قبل از انقلاب و سختی ها و فسادهای موجود در جامعه پرداخته است. به تعبیر این شهید عزیز این قصه ی پرفراز و نشیب انقلاب است.
دلنوشته شهید "حسن ابراهیمی دولابی" / بخش اول

منجلابی که گذشت...

از نوشته های با ارزش شهید "حسن ابراهیم دولابی" است که: هيچ چيز ارزشش از اين بيشتر نيست که به گذشته ي خودمان بيانديشيم و ببينيم در چه منجلابي قرار گرفته بوديم و اکنون کجا هستيم؛ مقايسه کنيم و ببينيم چند درجه با گذشته تفاوت پيدا کرده ايم.

بیایید به فکر اسلام عزیز باشیم

خانواده شهید "حسن ابراهیم دولابی" از سخنان دلنشین این شهید می گویند؛ سخنانی که از روحیه میهن پرستی او نشأت می گرفتند. آخرین کلام شهید این بود که بیایید به فکر دینمان یعنی اسلام عزیز باشیم.

از بدو خدمت هر روز آماده شهادت هستم

شهید "حسن ابراهیم دولابی" پس از فارغ التحصیلی عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران شد. همیشه می گفت: از بدو خدمت هر روز آماده این هستم که به شهادت برسم. این نشاندهنده ی عشق بی نهایت او به شهادت و آمادگی اش برای این دیدار بود.

در آغوش شهادت

شهید "محمدجعفر آقاعلی عطــاران" در توصیف عشق شور زرمنده ها چنین نوشته است: بر لبان بچه های جبهه ذکر خدا و لحظه شماری برای به آغوش کشیدن شهادت را میبینی. من هم در این بین هاج و واج مانده ام. شخصیت هایی را که تنها در سخنرانی ها و مقاله ها می یافتم در اینجا میبینم.

بوی کربلا نزدیک تر گشته است

شهید "محمدجعفر آقاعلی عطــاران" از عملیات بزرگی که در راه داشتند نوشته بود؛ او چنین توصیف کرده است: بوی کربلا نزدیک تر گشته است و شاید زمانی این نامه به دست شما برسد که خبر آغاز یا نتیجه عملیات را شنیده باشید. این جا تقریباً همه چیز آمادگی عملیات را دارد.

نتیجه کنکور!!!

این اعلام نتیجه کنکور پدر ما را در آورد. این کار را به خدا سپردم (تا خدا چه بخواهد). دلم از این می سوزد که از امکاناتی که بود خوب استفاده نکردم؛ اگر می دانستم، درس ها را مخصوصاً در دبیرستان صددرصد یاد می‌گرفتم. قلم در دستم بود ولی نه خوب و خوش می نوشتم و نه مطالب را خوب و خوش می آموختم.
طراحی و تولید: ایران سامانه