شهید «منصور سودی»: هرگز امام عزیز را تنها نگذارید
به گزارش نوید شاهد زنجان، آنچه در ادامه میخوانید، متن وصیتنامه شهید والامقام شهید «منصور سودی» است:
سخنی چند با خانوادهام دارم که هرگز امام عزیز را تنها نگذارید و همیشه پشتیبان جبهههای جنگ باشید و هیچموقع در مورد خانوادههای شهدا کوتاهی نکنید و همیشه سعی کنید که به آنها سر بزنید و آنها را دلداری بدهید و در عوض، از آنها درس صبر و بردباری بیاموزید. آری، آنهایی که همچون علی ابنالحسین و همچون زینب کبری صابر و ادامهدهنده راه شهدا میباشند.
پدر و مادرم و همسر و دخترم و خواهران و برادران عزیزم، خیلی آرزو دارم همچون شهدای گمنام که حتی پیکر پاکشان هم به خانوادههایشان بازنگشته، به شهادت برسم و این درسی باشد که خودم بدانم که آنها چه کشیدهاند و هم شما عزیزان بدانید که آنها چه کشیدهاند.
پدر مهربانم، تو که بهترین و دلسوزترین پدر برایم بودی و در همه کارهای نیک، همچون به جبهه آمدن، مشوق من بودی و نمیگذاشتی در مورد خانواده کوچکترین نگرانی را بکشم و اطمینان خاطر برایم میدادی، ولی من حقیر در حق شما بسیار کوتاهی و قصور کردم و امیدوارم که به سخاوتت، که همیشه سخاوتمند بودی، من را با بزرگواری خود ببخشی و حلالم کنی و هر موقع به یاد من افتادی، به فکر علیاکبر و امام حسین باشی؛ و حال،ای مادر عزیزتر از جانم، از شما هم خجالت میکشم که چه رنجهایی برایم کشیدی و از اوان کودکی تا حال، مشکلات را با جان خود خریدی و من را تربیت اسلامی بزرگ کردی و به جامعه تحویل دادی و در عوض، من جز اذیت و دردسر کاری برای شما نکردم و وقتی درباره این فکر میکنم، تنم به لرزه میافتد و اشک از چشمانم سرازیر میشود. از عذاب الهی بسیار میترسم و امیدوارم به حق مظلومیت امام حسین و به مهربانی خودت، من را ببخشی که من طاقت عذاب خدا را ندارم.
مادر عزیزم، از شما میخواهم که مثل همیشه صابر و بردبار باشید و هرگز در فراق فرزندت بیتابی نکنی و سلاحش و لباس رزمش را به فرزند دیگرت بدهی؛ وای همسر خوبم، که من در حقیقت همسر خوبی و لایقی نبودم و هرگز تو نتوانستی در زندگیت دلخوشی و آسایش ببینی و به خاطر من خیلی دردها و رنجها کشیدی و در فراق من بهتنهایی صبر و استقامت کردی، من همیشه مدیون شما هستم و خود را در برابر شما مقصر میدانم؛ لیکن لبیک به امر رهبر مستضعفین واجب بود و باید اطاعت میکردم.
همسرم، از تو نیز انتظار دارم که مثل همیشه صابر و بردبار باشی و همچون همسران شهدا و آنهایی که همچون حضرت زینب صبر پیشه میکنند و با صبر و تحمل خود کمر دشمن را میشکنند، بردبار باش و بهجای گریه، راهم را ادامه بدهید. من با رفتن خود مسئولیت سنگینی را به دوش شما میگذارم و در این راه از خداوند مهربان طلب کمک و یاری میکنم و این مسئولیت خطیر، همان تربیت و پرورش فرزندم زینب است. چنان او را تربیت کن که زینبوار باشد که در این راه باید خودت فاطمهوار باشی که باز از پروردگار بزرگ طلب یاری و کمک بر شما میطلبم؛ و حال،ای علیجان، برادر دلیرم، من به شما افتخار میکنم که تو نیز به فرمان امام لبیک گفتی و در راه خدا به جهاد برخاستی و امیدوارم که خداوند از مجاهدین راهش قرار بدهد و از شما التماس دعا و التماس شفاعت دارم که امیدوارم فراموشم نکنی و از تو نیز حلالیت میطلبم، چرا که به شما هم اذیت کردهام.
خواهران و برادران کوچکم، از شما نیز انتظار دارم که هرگز از راه امام منحرف نشوید و همیشه پشتیبان اسلام و انقلاب باشید و از همه شما سروران و عزیزان طلب بخشش و حلالیت دارم؛ و در آخر، از همه شما اهل خانواده، دوستان و آشنایان و اقوام و همرزمان و بهخصوص خانواده شهدا و همسایگان و از امت حزبالله و تمامی کسانی که من را میشناسند و حقی بر گردنم دارند، به خاطر خدا حلالم کنند و از حق خودتان از من گناهکار و عاصی بگذرید.
ضمناً از خانوادهام میخواهم که حتیالامکان مزار من را، حتی اگر جنازهام پیدا نشد، در کنار مزار استاد عزیزم، همرزم شهیدم محمد اشتری، قرار بدهید و در آخر، از خداوند برای همه شما طلب صبر و بردباری و استقامت میکنم و شما را به تقوا و پرهیزگاری دعوت میکنم، هرچند که خودم نداشتم و از خدا میخواهم که در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرماید. رزمندگان اسلام را با پیروزی نهایی به کربلا و قدس عزیز برساند.
خدایا، معبودا، معشوقا، از تو عاجزانه و مستمندانه میطلبم که من را هرچه زودتر با رویی سفید در درگاهت به صف شهدای عزیز ملحق بگردانی.