برای عزاداران حسین (ع) جایگاه میساخت و حسین (ع) برای او آغوش میگشود
آخرین محرم زندگیاش بود؛ «جواد تیماجی» در خیابان، بیادعا و عاشقانه، برای برپایی مجلس عزای حسین (ع) تلاش میکرد و جایگاه دلدادگان و گریهکنندگان حسینی را مهیا میساخت؛ غافل از آنکه در همان لحظهها، شاید حسین (ع) نیز برای خادم بیریایش آغوش گشوده بود تا او را به جایگاهی دیگر در جوار رحمت الهی فرا بخواند. چه کسی میدانست این آخرین محرم اوست و روزی نهچندان دور، از آن لحظهها تنها تصویری به یادگار خواهد ماند؛ تصویری از مردی که واپسین روزهای زندگیاش را نیز با عشق به حسین (ع) و خدمت به عزادارانش سپری کرد؛ گویی پیش از رفتن، با زبان بیزبانش میگفت: سهم من از این دنیا، نوکری حسین (ع) بود.