آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۸۵۱
۰۹:۴۹

۱۴۰۵/۰۷/۲۸
قسمت دوم خاطرات شهید «مجید عالمیان»

قلبش برای انقلاب می‌تپید

دوست شهید «مجید عالمیان» نقل می‌کند: «مجید همانند دیگر مردم ایران قلبش برای پیروزی انقلاب می‌تپید و هر کاری که از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد. همواره در اندیشه حل مشکلات اجتماعی مردم بود.»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید مجید عالمیان» هفتم مهرماه ۱۳۴۵ در روستای الله‌آباد از توابع شهرستان دامغان چشم به جهان گشود. پدرش حبیب‌الله، کشاورزی می‌کرد و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار وظیفه بود. پنجم مهرماه ۱۳۶۷ در دزفول هنگام برگزاری رزمایش بر اثر اصابت سهوی گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

قلبش برای انقلاب می‌تپید

مجید؛ نمادی از تجلی حق

چون از شهید کوچک‌ترم از دوران کودکی ایشان چیزی به یاد ندارم. در خانه بیشتر با پدر و مادرم مأنوس بود. امور شخصی‌اش را به دیگران واگذار نمی‌کرد. به امور درسی ما هم رسیدگی می‌کرد. به هنگام شهادت ایشان، من سیزده ساله بودم.

در یک کارگاه قالی بافی سرگرم بافتن قالی بودیم که خبر رسید مجید مجروح شده است و از حقیقت موضوع خبر نداشتم. کارگاه را ترک کردم و سراسیمه به خانه آمدم. از چند صد متر مانده به خانه همه‌چیز را فهمیدم. وقتی به خانه رسیدم، مملو از جمعیت بود. مردم برای عرض تسلیت و دلداری آمده بودند. همه تلاش می‌کردند تا مراسم به بهترین نحو برگزار شود. سال ۱۳۶۷ تحولات روحی و معنوی در برادرم به وجود آمده بود. او نمادی از تجلی حق بود که دعوت حق را در این راه لبیک گفت.

امروز من به عنوان یک خواهر شهید احساس سرافرازی و سربلندی می‌کنم که برادرم جان خویش را به‌خاطر دین و سرزمینش از دست داد و درس ایثار و فداکاری را به مردم ولایت‌مدار و همیشه در صحنه آموخت.

(به نقل از خواهر شهید)

بیشتر بخوانید: خوابی که به مادر آرامش داد

داوطلبی که اسلحه‌اش ته نداشت

یار دوران دبستانی ما بود که در روستا باهم به مدرسه می‌رفتیم، بیشتر اوقات ما در کنار هم بودیم. من و مجید در دوران دبیرستان که مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود، در فصل تابستان از طریق جهاد سازندگی به منطقه غرب کشور اعزام شدیم و در اشنویه از سوی جهاد برای راه‌سازی و دیگر خدمات به کار گرفته شدیم.

تعداد جهادگران با تخصص‌های گوناگون فراوان بودند. از اشنویه به مریوان رفتیم، ساعت ده شب بود. قرار شد شب را در مسجد ساختمان جهاد سازندگی مریوان استراحت کنیم و فردا با همه بچه‌های جهاد به دامغان برگردیم. هرکدام از ما از مسئول انبار جهاد دو پتو گرفتیم و هریک در گوشه‌ای از مسجد استراحت کردیم. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که یک نفر با اسلحه وارد مسجد شد و اعلان کرد به تعداد سه یا چهار نفر جهت نگهبانی شب جلوی در ورودی ساختمان و مسجد نیاز داریم. یک مرتبه شهید عالمیان دست بلند کرد و داوطلب نگهبانی شد.

اسامی را نوشتند و پاس هر یک مشخص گردید. ساعت دوازده شب پاس‌بخش، شهید عالمیان را جهت نگهبانی و تحویل اسلحه صدا زد و اسلحه را به مجید تحویل داد. چون شهید خواب‌آلود بود یک مرتبه به پاس‌بخش گفت: «من این اسلحه را نمی‌خوام!»

پاس‌بخش گفت: «مگر این اسلحه چه اشکالی دارد؟»

شهید با همان لهجه شیرین دامغانی گفت: «این اسلحه که ته ندارد.» اسلحه کلاش به صورت قنداق تاشو بود و مجید از آن آگاهی نداشت. همگی که از سر و صدای مجید و پاس‌بخش و بگومگو‌های آن‌ها بیدار شده بودیم، زدیم زیر خنده.

(به نقل از امرالله هادی‌پور، هم‌رزم شهید)

قلبش برای انقلاب می‌تپید

من و مجید در کوچه و پس کوچه‌های روستا بازی می‌کردیم. چند سال دوران دبستان را در روستای خودمان به تحصیل مشغول بودیم. پایه پنجم ابتدایی در روستای ما وجود نداشت و ما به اتفاق هم برای تحصیل به مدرسه فارابی صیدآباد به روستای هم جوار می‌رفتیم و با هم درس می‌خواندیم.

آن سال‌ها مصادف با اوایل انقلاب اسلامی بود. مجید همانند دیگر مردم ایران قلبش برای پیروزی انقلاب می‌تپید و هرکاری که از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد. در دوران تحصیل سعی و تلاشش بی‌نظیر بود. همواره در اندیشه حل مشکلات اجتماعی مردم بود.

بعد از اتمام دوران دبیرستان برای انجام دادن خدمت سربازی وارد سپاه پاسداران شد و حتی در دوران خدمت در پادگان به افراد بی‌سواد درس می‌داد. بعد از دوره آموزشی از سوی تیپ ۱۲ قائم(عج) به جبهه اعزام و به عنوان امدادگر مشغول خدمت گردید.

(به نقل از داود یادگاری، دوست شهید)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه