هدف منافقین به شهادت رساندن علی‌اکبر در ماه مبارک رمضان بود
روایتی خواندنی از همسر شهید «علی اکبر قربانی»؛

هدف منافقین به شهادت رساندن علی‌اکبر در ماه مبارک رمضان بود

همسر شهید «علی اکبر قربانی» می گوید: در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان که در منزل پدرم دعوت بودیم، ناگهان صدای انفجاری شنیدیم گمان کردیم که در سپاه اتفاقی افتاده، اما متوجه شدیم که منافقین نارنجک به داخل منزل ما انداخته بودند، به گمان این که شهید در منزل است جالب اینکه عکس شهید و امام که داخل اتاق به دیوار بود دور تا دور عکس ها ترکش نارنجک اصابت کرده بود اما کوچکترین صدمه ای به عکس ها وارد نشده بود.
عکاس لحظه‌های خطر  در دوران دفاع مقدس بود
مروری بر زندگی جانباز و عکاس کرمانشاهی «فریبرز یزدان شناس»؛

عکاس لحظه‌های خطر در دوران دفاع مقدس بود

جانباز و عکاس کرمانشاهی «فریبرز یزدان شناس» در آغازین روزهای جنگ تحمیلی او که دفاع از وطن را در سر می پروراند، راهی خدمت سربازی شد. این عکاس لحظه های خطر، این بار به عنوان سرباز وطن به دفاع پرداخت و در عملیات های مختلفی شرکت کرد و در همان حال لحظات زیادی را در دوربین‌اش ثبت کرد تا اینکه به علت اصابت ترکش خمپاره در جبهه جنوب از ناحیه دست، پا و سینه مجروح شد.
جبهه، صحنه فرماندهی دل‌ها بود
جانباز سرپل ذهابی

جبهه، صحنه فرماندهی دل‌ها بود

جانباز سرپل ذهابی، گفت: من در عملیات های مطلع الفجر (دشت ذهاب)، عملیات نصر چهار (منطقه سومار)، عملیات والفجر 10 (منطقه شاخ شمیران) حضور داشتم. همه رزمندگان بی ریا و همدل بودند و در واقع جبهه صحنه فرماندهی دل ها بود.
دشمن هر لحظه برای ایران سوغات مرگ می فرستاد
روایتی خواندنی از فرزند جانباز «فرصت شلانی»؛

دشمن هر لحظه برای ایران سوغات مرگ می فرستاد

فرزند جانباز «فرصت شلانی» در روایتی خواندنی از مادرش می گوید: دشمن همه جا را نا امن می دانست و دیوانه وار به هر نقطه ی ایران سوغات مرگ می فرستاد. مرام ناجوانمردانه دشمن بزدل، جنگ شهرها بود.
آثار شکنجه های دشمن روی بدن اسرا، سند گویای مقاومت است
روایتی از آزاده سرافراز« شهرام شاهدوست»؛

آثار شکنجه های دشمن روی بدن اسرا، سند گویای مقاومت است

آزاده سرافراز« شهرام شاهدوست» در روایتی می گوید: کاش قبل از اسارت به شهادت می رسیدم. سال های زیادی از دوران اسارتم می گذرد ولی هنوز از شکنجه های آن زمان رنج می برم. آثار شکنجه های در بدن اسرا سند گویای مقاومت و مردانگی هستند.
بدون شهید خیلی تنها شده ام/همسر جانباز بودن برایم افتخار است
روایتی از همسر جانباز شهید «رامین کرمیان»؛

بدون شهید خیلی تنها شده ام/همسر جانباز بودن برایم افتخار است

در آستانه ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان تصمیم گرفتیم به سراغ همسر جانباز شهید «رامین کرمیان» برویم که در سن 21 سالگی به درجه جانبازی می رسند و در حال حاضر هم 40 روز بیشتر از شهادتشان نمی گذرد، در ادامه متن گفتگو را تقدیم مخاطبان ارجمند می کنیم.
ادامه راه شهدا و جانبازان افتخاری بس بزرگ است
فرزند جانباز کرمانشاهی:

ادامه راه شهدا و جانبازان افتخاری بس بزرگ است

« محمد مهدی کریمی» فرزند جانباز کرمانشاهی« بهمن کریمی» می گوید: من بعد از دوران اسارت پدر به دنیا آمده ام. خیلی به حرف های پدر دقت نمی کردیم. حالا که کلاس چهارم هستم تا اندازه ای آن ها را می فهمم و تصمیم دارم قدر رنج های پدرم و دیگر رزمندگان را بدانم و با مفید بودنم از وطن آنها پاسداری کنم.
بعثی‌ها، دو پایم را به یک جیپ ارتشی بستند و استخوان‌هایم را خُورد کردند
روایتی خواندنی از جانباز 50 درصد کرمانشاهی «الیاس عبدالی»

بعثی‌ها، دو پایم را به یک جیپ ارتشی بستند و استخوان‌هایم را خُورد کردند

جانباز 50 درصد کرمانشاهی «الیاس عبدالی» می گوید: بعثی‌ها ابتدا تمام وسایل شخصی ما را بردند همین که هویت ما مشخص شد و فهمیدند من فرمانده و یک افسر هستم، دو پایم را به یک جیپ ارتشی بستند و تا مقر فرماندهی که مسافتی بیش از دو کیلومتر بود به دنبال خود کشاندند. بدنم آش و لاش شده بود استخوان هایم شکسته و پوست پشتم کنده شده بود.
شهادت برادرم افتخار بزرگی برای ماست
مصاحبه با خواهر شهید ورزشکار «اسکندر باقری»؛

شهادت برادرم افتخار بزرگی برای ماست

خواهر شهید« اسکندر باقری»، می گوید: با رفتن برادرم، تکه ای از وجودمان را از دست دادیم و این غم تا ابد بر دل های ما باقی می ماند اما از سوی دیگر ما قدردان برادرمان هستیم به دلیل افتخاری که با شهادتش نصیب ما کرده است.
صبوری پدرم در دوران اسارت ستودنی است
روایتی خواندنی از فرزند آزاده و جانباز«سید مرتضی حسینی»؛

صبوری پدرم در دوران اسارت ستودنی است

فرزند آزاده و جانباز«سید مرتضی حسینی»، می گوید: پدرم تعریف کرد که بعثی ها یکی از اسرا را به هنگام فرار را با تیر زدند و به بیمارستان فرستادند لذا بقیه ی اسرا را به جرم هم دستی زیر شکنجه گرفتند. مجبور شدیم علت فرار وی را نوعی بیماری اعلام کنیم. اسرا هر کدام به طور جداگانه مسئولیت فرار او را به عهده گرفتند و خواستار تنبیه به جای او شدند.
بعدی 3 4 5 6 قبلی