پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۴۰
شهید "علی اصغر اسد آبشوری" 22 اسفند 34 در شهرستان یزد به دنیا آمد و دوم مرداد 1360 در دارخوین به شهادت رسید. او در وصیت نامه خود می نویسد: « بدانید که تنها راه رستگاری زیر پرجم لا اله الا الله بودن و اطاعات از ولایت فقیه است. » متن کامل این وصیت نامه را در نوید شاهد بخوانید.

به گزارش نوید شاهد یزد شهید علی اصغر اسد آبشوری در 22 اسفند 1334 در شهرستان یزد به دنیا امد و تا پایان دوره ابتدایی تحصیل کرد. با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان پاسدار با سمت تک تیر انداز راهی جبهه های حق علیه باطل شد.سرانجام در 2 مرداد 1360 در دارخوین بر اثر اصابت ترکش به بدن به شهادت رسید.نوید شاهد در ادامه شما را به خواندن وصیت نامه این شهید والامقام دعوت می نماید:


فزت و رب الكعبه (بسم‌الله الرحمن الرحيم) به خداى كعبه رستگار شدم.  

ولا تحسبن الذين قتلوا فى‌سبيل‌الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون؛ گمان نكنيد كسانى كه در راه خدا شهيد شده‌اند مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى مى‌خورند «قرآن کریم» 

زیر پرچم لااله الاالله بودن و اطاعت از ولايت فقيه تنها راه رستگارى است

 درود من به تو اى رهبر بزرگ درود به تواى خمينى عزيز وارث حسين(ع) كه مرا از شب ظلمانى جهل و نادانى بر هواهاى نفسانى رهانيدى و به صبح اميد صراط مستقيم راهنماييم كرد... تنها راه رسيدن به رستگاری زير پرچم لااله الاالله بودن و اطاعت از ولايت فقيه است. اميدوارم كه اين عمل من مورد رضايت و خشنودى امام زمان «عج» قرار بگيرد خدايا خود از دلها و نيات همه با خبرى تو خوب مى‌دانى كه با چه عشقى در اين راه قدم گذاشتم اى كاش اینكه يک جان است بلكه هزاران جان داشتم و در راه مكتبم «اسلام» مى‌دادم. چه خوب است در راه خدا كشته شدن و به شهادت رسيدن.

اى مادر و اى پدر درود بر شما كه مرا آنچنان تربيت كرديد كه از مكتبم و آموزگارى چون حسين«ع» درس آزادى را بياموزم كه مرگ سرخ بهتر از زندگى ننگين است از شما مى‌خواهم همچنان كه قهرمانانه به من روحيه داديد كه به جبهه حق و باطل بجنگ كفار بعث بروم بعداز من و حتى سر جنازه من گريه و زارى نكنيد كه باعث خوشحالى دشمن شود.

 اى برادر اسلحه‌ام را بر دوش بگير و راه مرا ادامه بده

و شما اى خواهران مانند قهرمان كربلا زينب كه او را عصر روز عاشورا از كنار بدن قطعه‌قطعه برادرش حسين(ع) عبور دادند و او با صبرش كاخ يزيد و يزيديان را درهم كوبيد صبر كنيد. دوست ندارم بر سر جنازه من ضجه و شيون كنيد و لباس سياه بر تن كنيد و تو اى برادر اسلحه‌ام را بر دوش بگير و راه مرا ادامه بده و سنگر اسلام را نگهبان باش و اين تنها چيزى است كه مرا خوشحال مى‌كند.
و همسرم تنها وصيت من به تو اين است كه يادگارم (نجمه) را  به نحو احسن تربيت كنى تا در آينده بتواند براى اسلام فردى مفيد باشد و به او قرآن بياموزيد تا در راه اسلام و قرآن باشد.والسلام


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده