چهارشنبه, ۲۰ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۵
بيستم مهر 1344، در محله ده آباد از توابع شهرستان ميبد به دنيا آمد. به عنوان پاسدار وظيفه در جبهه حضور يافت. بيستم شهريور 1364، با سمت تيربارچي در اشنويه توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به سر و دست، شهيد شد.
جبهه و جنگ با دشمنان اسلام مسولیتی است بر دوش همه مسلمانان
به گزارش نوید شاهد یزد شهيد عليرضا حاجي در سال 1344 در روستاي  ده آباد در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود و هنوز پا به سن 7 سالگي نگذاشته بود كه براي آموزش قرآن رهسپار مكتب خانه شد و در سن 7 سالگي جهت فرا گرفتن علم به دبستان مؤمن ده آباد پا مي گذارد و پس از گذرانيدن دو سال از دبستان به دبستان 12 بهمن ده آباد منتقل و تا كلاس پنجم همانجا مي گذراند ، با همان گذرانيدن  دوره پنجم انقلاب اسلامي مردم ايران اوج مي گيرد و عليرضا با وجودي كه در سن طفوليت نيز بوده همگام با ديگر مردم در مسئوليتها در مجالس و راهپيمائيها شركت مي كرد و پس از طي يكسال از دوره راهنمايي ايشان جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران شروع مي شود و در همان اوان جنگ عشق و علاقه وافري به جبهه و جنگ داشت  كه چندين دفعه به بسيج مراجعه و از اعزام او ممانعت به عمل مي آيد و پس از گذراندن دوره راهنمايي يكبار ديگر براي اعزام به جبهه مراجعه كرد و اين دفعه به جبهه اعزام مي شود ؛ لازم به تذكر است كه قبل از اعزام ، آموزش نظامي را در پادگان شهيد بهشتي يزد گذرانده بود به همين دليل پس از اعزام او را به غرب و در عملياتهاي آزاد سازي پنجوس شركت مي دهند كه رشادتهايي از خود نشان مي دهد و پس از آمدن مرخصي چند روزه دوباره به جبهه اعزام مي شود و در عمليات خيبر شركت مي كند بعد از بازگشت به دوره دبيرستان پا مي گذارد و از آنجا كه از نظر درسي عقب افتاده بود و علاقه زيادي هم به كارهاي فني داشت مدرسه را رها و به تعمير موتور سيكلت مشغول مي شود هنوز چند ماهي نگذشته بود كه با فرا رسيدن مهر ماه 1363 به سپاه مراجعه و جهت گذرانيدن خدمت ثبت نام نمود و پس از ثبت نام به علت اينكه آموزش نظامي را در عملياتهاي قبل ديده بود مستقيما او را به لشكر نجف اشرف اعزام مي كنند كه در اوان اعزام در واحد خمپاره فعاليت چشمگيري داشته و بعد از آن از واحد خمپاره به واحد ديدباني توپخانه اعزام و آنقدر از خود رشادت نشان مي دهد كه به گفته يكي از همرزمانش اميد آينده جنگ بود . بعد از گذشت 9 ماه از خدمت خود ، از جزاير مجنون به او خبر مي دهند عملياتي در منطقه اشنويه در غرب مي خواهد شروع شود و او بلافاصله به مسئولين مراجعه و با گريه و زاري خودش را به آن منطقه مي رساند و سرانجام در ساعت 10 صبح روز دوشنبه 18/6/64 با پروازي خونين به سوي معبود خويش پر و بال خونين مي گشايد و دعوت حق را لبيك مي گويد .
 روحش شاد و راهش پر رهرو باد

وصیت نامه شهید:

بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و درهم كوبنده مستكبران و ياري دهنده مستضعفان وصيت نامه خود را با سلام به رهبر كه عزيزترين عزيزانم است و آن نور تابان جماران و بزرگترين اميدهايم كه ظهور حضرت مهدي است شروع مي كنم.
در درجه اول از همسنگرانم در مدرسه مي خواهم اگر تا به حال برخوردي با يك كدام از آنها داشتم مرا مورد عفو قرار دهند و در سنگر مدرسه بخوانند و با درس خواندن مشت محكمي بر دهان ياوه گويان شرق و غرب بزنند و در درجه دوم با معلمان گراميم كه با از وقت خود گذشتن و اضافه كاري كردن درجه ما را تا بدينسان رساندند و از آنها مي خواهم كار به كار كسي نداشته باشند فقط خودشان بايد بدانند و خداي خودشان كه اگر ساعتي اضافه كاري كنند و كلمه اي و چيزي به دانش آموزان بياموزند چقدر ثواب دارد خدا اجرشان بدهد انشاالله.
ديگر چيزي كه مي خواهم در اين دو الگوي جامعه يكي دانش آموز و معلم كه از رفتن به جبهه ها دريغ نورزند و حداقل مردم را راهنمايي كنند. پيامي ديگر هم دارم و آن به روحانيون محترم است كه آنها پايه هاي اين انقلابند، آنها خيلي بالاتر هستند كه من برايشان پيام بدهم ولي براي يادآوري عرض مي شود كه تبليغات را بيشتر كنند و مردم را براي رفتن به جبهه و كمك مالي آماده سازند و خدا انشاالله شما را نگه دارد تا در راه خدا كوشش كنيد. پيامي هم به پدر و مادر عزيزم كه شبها بي خوابي كشيدند تا مرا بزرگ كنند و حالا در راه خدا دادند و آن امانتي كه از الله گرفته بودند صحيح و سالم از نظر معنوي به خودشان سپردند از آنها تقاضا دارم كه درباره شهيد شدن من غصه نخورند چونكه انسانهاي ديگري بايد به حال خودشان غصه بخورند نه به حال شهيدان.
ديگر پيامي به برادر خودم كه با از جان گذشتگي در راه انقلاب كوشش مي كند دارم كه اي برادرم به كارهايت ادامه بده و فعاليتت را بيشتر كن. انشاالله بعد از من به جبهه بيا و اسلحه من را به دوش بگير براي اينكه اگر تو نيايي ديگري هم نيايد پس چه كسي بيايد هرگز آن مستكبر بلند نمي شود و به جبهه بيايد پس حسين انتظار شماها را مي كشد. ديگر پيامم به ملت و مردم است كه دعا به جان رهبر را فراموش نكنند و همچنين دعا براي ظهور حضرت مهدي ( عج ) و در آخر از مردم ميبد مي خواهم كه به كمكهاي خود به جبهه بيفزايند همانطوري كه كمكهاي زيادي نيز مي كنند، دعا به امام بعد از نماز امري مستحب و حتي واجب بدانيد.
والسلام
مورخ: 28/10/1362  

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده