گذری بر زندگینامه و وصیت نامه شهید ابوالفضل موسوی
دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۴۸
و تو اي كوههاي كردستان ، اي شهر بوكان ، اي استان خوزستان شاهد باشيد ، اي قله هاي بلند سر دشت ، اي حجاج شهيد شاهد باشيد كه تا آخرين نفس جنگيدم تا به شهادت رسيدم .
جانم امانت خداست


به گزارش نوید شاهد یزد شهید سید ابوالفضل موسوی هفتادر فرزند سید علی اکبر در تاریخ 1/1/1350 در یک خانواده مذهبی و متدین در روستای هفتادر از توابع شهرستان اردکان به دنیا آمد دوران  طفولیت وکودکی  را با تربیت صحیح والدین و آشنایی با معارف دینی سپری نمود و در سن 7 سالگی برای شروع تحصیلات قدم به دبستان نهاد و این مقطع را با موفقیت گذرانید و پس از آن دوره راهنمایی را با کسب نمرات خوب سپری نمود و سپس درآزمون دانشسرای مقدماتی تربیت معلم شرکت نموده و در رشته آموزش ابتدایی پذیرفته شد.

دانشجوی سال اول آن مرکز بود که به شهادت رسید شهید موسوی از روحیه عالی  , برخوردی مناسب و اخلاق نیکو و پسندیده بهره مند بود از ویژگی خاص اخلاقی وی کمک به دیگران خصوصا اقوام و آشنایان بود با همه به ملاطفت و مهربانی برخورد می نمود برای پدر و مادرش احترام خاصی قائل بود و در تمام امور به آنها کمک می نمود .

در مجالس و محافل مذهبی و دینی ونماز جماعت و جمعه و جلسات قرائت قرآن شرکت می نمود در اجرای دستورات دینی و احکام اسلامی و انجام عبادت الهی پر تلاش و کوشا بود و در انجام کارها از جدیت و پشتکار و دقت نظر برخوردار بوده و امور محوله را به نحو احسن انجام می داد.

در سال پیروزی انقلاب در سنین کودکی بود که همراه والدین خود در تظاهرات  علیه رژیم طاغوت شرکت فعال و چشمگیر داشت و پس از پیروزی انقلاب برای پیشبرد اهداف آن و حفظ دستاوردهای انقلاب سر از پا نمی شناخت و در سال های دفاع مقدس همواره خواهان حضور در جبهه بوده تا اینکه در سال 1366 درس و مدرسه را رها نمود و به عضویت بسیج در آمده وپس از طی دوره آموزشی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گردید و مدت 3 ماه مشغول نبرد با دشمن بعثی و ایثارگری در راه اسلام و انقلاب بود و عاقبت در تاریخ 14/5/1366 در منطقه سردشت در عملیات نصر 7 به شهادت رسید که پس از انتقال پیکر پاک و مطهرش  به زادگاهش با تشییع با شکوه توسط مردم متدین در روستای هفتادر به خاک سپرده شد.

وصیت نامه شهید

جانم امانت خداست
جانم امانت خداست

 گمان مبريد آنانكه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه زنده اندو در نزد خداي خود روزي مي خورند
بادرود و سلام بر پيشگاه بقيه اله الاعظم روحي و الرواح الفدابر منجي عالم بشريت حجه ابن الحسن العسكري و نائب برحق و ولايت فقيه زمان حضرت آيت العظمي الامام الخميني و به اميد آزادي كربلا.

جوانها و آنانكه كه مي توانند به جبهه بيايند كه فعلاً مسئله اصلي جنگ است كه در لبه پيروزي هستيم احتياج به نيرو است . پس هر چه زودتر به جبهه ها بيائيد و مسئله جنگ را حل نمائيد . الان كه وصيت نامه خود را مي نويسم چند ساعتي بيشتر به عمليات نمانده است .
اما تو اي مادر من هرگز لباس سياه نپوش و هرگز در شهادت من گريه نكن كه من امانتي بيش نيستم . فرض كن كه اگر پولي از بانك گرفته اي و پس از مدتي پس خواستند ناراحت نمي شوي . ما نيز امانتي بيش نيستيم كه صاحب آن امانت خود را از شما خواسته . آفرين بر شيرت كه اين چنين پاك بوده است
اما شما اي برادران عابدين و حسن با درس خواندن خود را ه شهيدان ادامه دهيد و صادق جان و باقر جان صبر پيشه كن كه استقامت از بهترين كارهاست
اما شما اي اقوام و اي دوستان اي آشنايان هر كه از ما بدي را ديده است ما را ببخشد .

جانم امانت خداست

اما شما اي معلمان آينده كشور اي دانشجويان مركز تربيت معلم علي تحلمي . غافل نشويد كه معلمي شغل نيست بلكه يك وظيفه بسيار سنگين است و بايد پيامبرگونه عمل نمائيد مخصوصاً معلمان سال اول كه دو سال باهم بوده ايم اگر ناراحتي از ما ديده ايد مار ببخشيد
و تو اي كوههاي كردستان ، اي شهر بوكان ، اي استان خوزستان شاهد باشيد ، اي قله هاي بلند سر دشت ، اي حجاج شهيد شاهد باشيد كه تا آخرين نفس جنگيدم تا به شهادت رسيدم . ديگر بيشتر مزاحم وقت شريف شما نمي شوم و از تمام شما التماس دعا دارم

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده