نامه های شهید مرشد
چهارشنبه, ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۲۵
شهید مجید مرشد بيست و هشتم خرداد 1346، در شهرستان يزد به دنيا آمد.به عنوان پاسدار وظيفه در جبهه حضور يافت. بيست و پنجم خرداد 1367، با سمت خطاط در جبهه جنوب شيميايي شد و سوم ارديبهشت 1368، در بيمارستان زادگاهش بر اثر عوارض ناشي از آن به شهادت رسيد.
شهید مجید مرشد : حال مرا نپرسید، در جبهه حالم خوب است


به گزارش «نوید شاهد یزد»،شهید مجید مرشد بيست و هشتم خرداد 1346، در شهرستان يزد به دنيا آمد. پدرش آقاعلي، فرش‌فروش بود و مادرش نصرت نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان پاسدار وظيفه در جبهه حضور يافت. بيست و پنجم خرداد 1367، با سمت خطاط در جبهه جنوب شيميايي شد و سوم ارديبهشت 1368، در بيمارستان زادگاهش بر اثر عوارض ناشي از آن به شهادت رسيد. مزار او گلزار شهداي خلدبرين همان شهرستان واقع است.


شهید مجید مرشد : حال مرا نپرسید، در جبهه حالم خوب است


شهید مجید مرشد : حال مرا نپرسید، در جبهه حالم خوب است

حضور پدر و مادر عزیزم و برادرانم سلام عرض میکنم و سلامتی شماها را از درگاه ایزد متعال خواستارم اگر حال اینجانب را خواسته باشید بحمد الله خوب میباشم و کسالتی ندارم نامه تاریخ 3/22 امروز که 3/27 میباشد بدستم رسید و از مضمون آن آگاه شدم درزمینه برگ تائیده ای که جهت ثبت احوال خواسته بودید همانروز اقدام کردم و برگ را گرفتم که همراه این نامه برای شما ارسال مینمایم درزمینه کارم که توضیح خواسته بودید باید بگویم من فعلا" در قسمت خطاطی - ملاحی خدمت می نمایم البته کار من خارج از تیپ است و درخط دوم یا محور در سنگر تبلیغات مشغول بکار می باشم و به همین جهت مشکل می توانم تلفن نمایم و هرگاه که به تیپ بیایم میتوانم تلفنن بزنم دیگراینکه درمورد مرخصی می خواستم بگویم که تعدادی از بچه های تبلیغات به مرخصی رفته  اند و الان نیرو کم دارند هر وقت ایشان از مرخصی برگشتند به من مرخصی می دهند و چون طول مرخصی 10 روز برای مجردها است حدود ده روز دیگر به مرخصی می آیم
فرزند حقیر شما مجید مرشد


شهید مجید مرشد : حال مرا نپرسید، در جبهه حالم خوب است


شهید مجید مرشد : حال مرا نپرسید، در جبهه حالم خوب است

پدر و مادر عزیز گرامیم امیدوارم حالتان خوب باشد و کسالتی نداشته باشید اگر حال مرا خواسته باشید بحمد الله خوب هستم و کسالتی ندارم در مورد احوالات اینجا باید بگویم دراین چند روزه آفتاب بوده است و باران نیامده است و آفتاب آن نیز گرم است درمورد تیپ نیز باید بگویم که چند روزی است آقای شاه ولی که از سپاه یزد آمده است و مسئول آموزش رژه می باشد به بچه های رژه یاد میدهد جهت روز 3 شعبان که روز پاسدار است قرار است عده از بچه ها ار که بهتر از سایرین هستند به یزد جهت رژه ببرند ولی آقای میر شمسی گفتند که بچه های تبلیغات در رژه شرکت نمی کنند و فعلا" فقط آموزش آنرا می بینند درمورد نگهبانی هم که الان برای افراد کلیه واحد ها گذاتشه شده است و همگی هفته ای یکبار نگهبانی نصیبشان می شود چیز دیگری که می خواستم بگویم این اینکه قاسمی که در پادگان شهید بهشتی همراهم بود الان اینجاست و مقام سرنگهبان را دارد همچنین آقای ناصر احرامیان که پاسدار است و مدتی همسایه مان بودند الان در اینجا به جای آقای میرحسینی که مدیر داخلی تیپ بوده است عمل بودید و صبحگاه رااجرا می نماید در ضمن اکبر فتوحی نیزدر کنار ما هستن. دیگر عرضی نیست همگی رابه خدا می سپارم

فرزند شمامجید مرشد 1367/12/11




شهید مجید مرشد : حال مرا نپرسید، در جبهه حالم خوب است
شهید مجید مرشد : حال مرا نپرسید، در جبهه حالم خوب است


حضور پدر مادرعزیزم وبرادرانم سلام عرض میکنم و امیدوارم که سلامت باشید و کسالتی نداشته باشید اگر حال اینجانب را خواسته باشید بحمد الله خوب است وکسالتی ندارم غرض از نوشتن نامه این بود که سلامتی خود را به عرض شما برسانم و نیزشرح بدهم که چطور شد که نه توانستم تلفن بکنم و نه نامه بنویسم من روزی که وارد تبلیغات شدم همانروز مرا به موقعیت بعثت که خط دوم محسوب می شد فرستادند جهت خطاطی دو روز که در آنجا ماندم  روز سومش آقای راسخ مسئول فرهنگی به موقعیت بعثت  آمده بود بمن گفت که آیا می خواهم به تیپ باز گردم یا نه من گفتم بله او گفت با مینی بوس به تیپ  باز گرد من هم بعدا" می آیم و به عقب باز گشتم عراق در صبح سه شنبه همان هفته علیه ایران پاتک کرد و دلیل اینکه نیروهای خودی عقب نشینی کردند این بود که در روز پاتک عراق سرتاسر خط را از تانک پوشانده بود و با کمک همین نیروی زرهی موفق شد پیشروی کرده و موقعیت بعثت را اشغال نماید و به مرزهای بین المللی باز گردد موقع حمله عراق شدت آتش نیروهای عراقی بروی ایران و حضور تانکهای دشمن زیاد بود که نیروهای خود تاب مقاومت نیاورده و مجبور به عقب نشینی شدند در آن زمان درجلوی نیروهای عراقی نیرویی وجود نداشت و عراق میتوانست حتی بیشتر پیشروی کرده و تا اهواز پیش بیاید ولی اینکار را نکرد و در همان موقعیت بعثت ماند و بهمین جهت پاتک عراق بود که تلفن به شهرستانها قطع شده بود و نامه نیز نمی رفت فقط تلگراف میشد نوشت

خدانگهدار شما 3/12

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده