شهید سید رحمان طباطبايي‌ از زبان مادر شهید...
شنبه, ۰۸ دی ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۱۳
شهید سید رحمان طباطبايي‌بفروئي نوزدهم مهر 1341، در روستاي بفروييه از توابع شهرستان ميبد به دنيا آمد. به ­عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. ششم دي 1360، با سمت تك‌تيرانداز در سوسنگرد بر اثر اصابت تركش خمپاره به سر و كتف، شهيد شد.
از زبان مادر شهید.../حرف جبهه می شد کسی جلودارش نبود


به گزارش «نوید شاهدیزد»،شهید سید رحمان طباطبايي‌بفروئي  نوزدهم مهر 1341، در روستاي بفروييه از توابع شهرستان ميبد به دنيا آمد. پدرش سيدعلي­ اصغر، كشاورز بود و مادرش بي ­بي ­فاطمه نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته برق درس خواند و ديپلم گرفت. به ­عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. ششم دي 1360، با سمت تك‌تيرانداز در سوسنگرد بر اثر اصابت تركش خمپاره به سر و كتف، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

از زبان مادر شهید.../حرف جبهه می شد کسی جلودارش نبود

ایشان دوره دبستان رادرمدرسه فیض بفروئیه ِدوره راهنمایی را درمهرجرد ودوره هنرستان را دراردکان ِرشته برق سپری کردوبافعالیت وکوشش دردرس ونظم خاصی که داشت هرساله موفق بود وساعات بیکاری وایام تعطیلی راکارمی کردتا هزینه درس خواندن خود را فراهم کند.شهید به پدرومادربسیاراحترام می گذاشت ودرکارهای کشاورزی به پدرش ودرکارهای منزل به مادرش کمک می کرد.نصیحت های والدین رابادل وجان گوش می دادوعمل می نمود.بابرادران وخواهران خودمهربان بود.باکوچکترهابی نهایت مهربان بودوبزرگترهارامحترم می شمردوبامردم دوست وصمیمی بود.همیشه پیش سلام بودوادب رارعایت می کردوازاین جهت دوستان زیادداشت وباشهادت خودروستاودیارش به سوگ نشاند.همه درتشییع جنازه اش شرکت گسترده نمودندودوستانش برای برداشتن اسلحه اش راهی جبهه هاگشتند تاخون خودراباخونش پیوند دهند.دارای اخلاق بسیارعالی وپسندیده بودوتمام اعضای خانواده راازخودراضی وخشنود می کرد.همسایه ها واقوام ودوستان خودراهریک به جای خودنگه می داشت وبا همه مهربان بود وکسی راازخودنمی رنجانید.علاقه زیادی به شکار داشت وهمیشه درفکرساختن تفنگ بود که آثارآن باقی است.

از زبان مادر شهید.../حرف جبهه می شد کسی جلودارش نبود

قبل وبعدازانقلاب یکسره برای پیروزی وبه ثمررسیدن انقلاب کار می کرد.همراه دوستان خوددرپخش پوستروچسباندن عکس امام بردیوارها کوشابودوهمیشه همگام بااقشارملت بلکه پرشورترفعالیت می کردودوستان وآشنایان خودرابه شرکت درراهپیماییها تشویق می کردونقلاب اسلامی رابرای آنها تشریح می کرد.بعدازانقلاب هم اولین بسیجی بودکه راهی جبهه شدوپس ازبازگشت برای باردوم راهی جبهه شد ودرفتح بستان شرکت نمود ومقام اولین شهید روستای خودرابه دست آورد.
مسیروخط انقلاب رابه خوبی می شناخت .اوبایک شوروهیجان خاصی خط امام رادنبال می کردوبادلگرمی عجیبی برای اسلام کارمی کرد.وقتی امام عزیزفرمودند مسئله اصلی جنگ است وآمریکادشمن اصلی ماست اوفقط جنگ می شناخت وآن رامقدم می دانست وبدون چون وچراحرف امام رادرجبهه های جنگ جامه عمل پوشاند .اوهمیشه شهادت رایک فوزعظیم می دانست و ازصمیم قلب آرزویش بود. شهیدهمیشه می گفت ابتداعراق به ماحمله کردومتجاوزاست .بایدرفت ودشمن راازدیارمسلمانان دورکرد ِبایداسلام بماند ِقرآن بماند ومساجدبمانند وامنیت برقرارباشد.بایدجبهه رفت وکارصدام راساخت وبرهمین عقیده بودتا اینکه شهید شد وبه آرزویش رسید

از زبان مادر شهید.../حرف جبهه می شد کسی جلودارش نبود

ایشان دودفعه به جبهه اعزام گردیدودفعه دوم درفتح پرافتخاربستان به درجه شریف شهادت نائل گردید.دراولین اعزامش برای سرکوب ضدانقلاب روانه کردستان گردیدوپس ازمدتی بازگشت وبادیدن آموزشهای نظامی روانه سوسنگرد شد.وقتی شهیدتصمیم می گرفت اعزام شودهیچ کس نمی توانست اوراازرفتن به جبهه منع نماید.باشوق زیاد بادوستان وآشنایان وخانواده خودخداحافظی می کردودرجبهه با نوروعلاقه زیادوظیفه خودراانجام می داد. آخرین دیدارمان باشهیدهمان موقعی بودکه ساک وکوله بارش رابسته وآماده اعزام به جبهه بودوباشادی وافتخارازخانواده اش خداحافظی نمود .شهیدهمیشه توصیه می کردکه خط امام همان خط انبیا وائمه اطهاراست .خط امام حسین می باشد.امام راتنهانگذاریدوهمیشه پشتیبان ولایت فقیه باشیدومساله اصلی مان جنگ ومبارزه باآمریکارافراموش نکنید ودرپشت جبهه باهم متحدباشیدووحدت کلمه راحفظ کنید(با اعمال خود)وازتفرقه که تنها عامل نابودی اسلام ورشد سلطه اجانب است بپرهیزید.طبق تعریف دوستانش موقعی که آماده بازگشت ازعملیات فتح بستان به دیارش بود ِدرحالیکه وضوگرفته بودتانمازظهروعصرش رابخواند ِمورداصابت ترکش وگلوله مستقیم توپ 106قرارمی گیردوازناحیه کتف مجروح می شود.البته فوراتوسط برادران امدادگربه واحدبهداری وبیمارستان انتقال می یابدولی بهبودحاصل نمی شودوبه درجه رفیع شهادت نائل می گردد.آخرین سفارش شهید این بود که این راه راه دین است نباید در منزل نشست باید برای خدمت به دین قیام کرد مادر می گوید : من گفتم : رضایت ندارم شهید جواب داد : من از آقای صدوقی پرسیده ام ایشان گفته اند که رضایت لازم نیست .این سخن گفت و از منزل بیرون رفت.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده