شهید دی ماه
سه‌شنبه, ۰۴ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۵۵
شهید ابوالفضل شاه ­محمدي ­مهرجردي يكم دي 1344، در محله مهرجرد از توابع شهرستان ميبد به دنيا آمد.به ­عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. سوم دي 1364، با سمت تك‌تيرانداز در اشنويه توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد.
درد و دل های مادرانه ؛ از شهادت فرزندم خوشحالم

به گزارش «نوید شاهد یزد»،شهید ابوالفضل شاه ­محمدي ­مهرجردي  يكم دي 1344، در محله مهرجرد از توابع شهرستان ميبد به دنيا آمد. پدرش ابوالحسن، قصاب بود و مادرش حواخانم نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. او نيز قصاب بود. به ­عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. سوم دي 1364، با سمت تك‌تيرانداز در اشنويه توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار او در امامزاده خديجه خاتون شهرستان زادگاهش واقع است.


درد و دل های مادرانه ؛ از شهادت فرزندم خوشحالم
شهید از طریق ارتش جمهوری اسلامی به عنوان سرباز وظیفه به منطقه اعزام شد .  شهید از اخلاق خوبی برخوردار بود و با پدر و مادر و اقوام مهربان بود و با آنها به خوبی رفتار می نمود . شهید نسبت به انجام فرایض دینی بسیار مقید بود ، به طوری که اعمال عبادی خود را به خوبی انجام می داد و در وصیت نامه خود سفارش نمود که من مدتی که در بندر عباس بوده ام ، 27 روز روزه بدهکار می باشم . بنابراین پای بندی او نسبت به مسائل مذهبی تا آنجاست که در وصیت نامه خود قید نموده است . پدر شهید سواد ندارد ، مادر شهید کلاس اول نهضت خوانده ، شهید چهار برادر دارد که سه تای آنها پنج و شش خوانده و یکی از آنها سال دوم هنرستان می باشد .وضع فرهنگ اسلامیاین خانواده هم خوب بوده و خانواده نسبت به مسائل مذهبی بسیار مقید می باشند . و اسلام برای آنها از هر چیز دیگر با ارزشتر می باشد . وضع اقتصادی خانواده هم وضع نسبتاً روبراهی می باشد و خانواده از این نظر مشکلی ندارند . خانواده با کار و تلاش روزانه زندگی خود را می گذرانند .
شهید هیچ وقت بیکار نبود . او همیشه همراه پدر و کمک کار پدر بود و در کار قصابی به پدر کمک می نمود .شهید با روحیه خیلی بالا عازم جبهه های حق علیه باطل می شد . مادر می گوید : ما می گفتیم نرو ، شهید جواب می داد : من باید بروم و رفت و به فیض شهادت رسید . او قبل از خدمت مقدس سربازی هم به مدت سه ماه داوطلبانه در منطقه عملیات بر علیه نیروهای بعثی جنگید . شهید برای یک بار به منطقه اعزام شد . شهید در عملیاتی با رمز یا فاطمه الزهرا شرکت داشته و در تاریخ 3/10/64 به شهادت رسید
از آنجائیکه شهید به مدت سه ماه در بیمارستان تهران بستری بود ، یک روز به او گفتم : مادر جان می خواهم از بیمارستان مدخص شوی و وقتی به خانه آمدی گوسفندی برایت قربانی کنیم . شهید جواب می دهد مادر جان می خواهم خودم گوسفند را سر ببرم . روزی دیگر برادرش می گوید : آیا می خواهی یک رادیو کوچک برایت بیاورم . شهید جواب می دهد : من همیشه در فکر این هستم که آیا خوب می شوم یا نه و بالاخره پس از سه ماه در بیمارستان به شهات می رسد . خاطره ای که از شهید داریم این است که شهید در بیمارستان به برادر کوچکش می گوید : برادر جان درس بخوان و او بعد از اینکه ترک تحصیل کرده بود مجدداً برای ادامه تحصیل ثبت نام می نماید .

ما چه پیامی ، می توانیم برای امت شهید پرور داشته باشیم . امیداواریم مفقودین ما برگردند . ما خوشحالیم که الآن مفقودین می آیند . الآن که فرزند ما شهید شده است ما از این شهادت خوشحالیم . و برای ما آمدن مفقودین مسرت بخش می باشد . انشاءالله مردم راه شهدا را ادامه دهند و نگذارند انقلابی که با خون مقدس این عزیزان بدست آمده ، به دست نا اهلان بیفتد . خونبهای شهدای عزیز ، پاسداری از خون مقدس آنان می باشد . بنابراین حفظ و حراست از انقلاب وظیفه همه مسلمانان می باشد .







برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده