شهید سید محمدعلی علوي ­شوركي
شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۶
شهید سید محمدعلی علوي ­شوركي بيست و پنجم تير 1337، در روستاي شهيديه از توابع شهرستان ميبد به دنيا آمد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. هشتم آذر 1360، با سمت فرمانده دسته در بستان به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

نویدشاهدیزد:


شهیدی که رفتن به حبهه را با اذن و والدینش اراده کرد

شهید سید محمدعلی علوي ­شوركي  بيست و پنجم تير 1337، در روستاي شهيديه از توابع شهرستان ميبد به دنيا آمد. پدرش سيدابراهيم، كارمند سازمان آموزش و پرورش بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پايان دوره كارداني در رشته عمران درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. هشتم آذر 1360، با سمت فرمانده دسته در بستان به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.


شهیدی که رفتن به حبهه را با اذن و والدینش اراده کرد

  شهید از طریق بسیج میبد به جبهه های حق علیه باطل شتافت .  انسانی اجتماعی بود و رفتارش با مردم بسیار خوب بود . در خانه به پدر و مادر کمک می نمود و هیچ وقت بدون اذن پدر و مادر کاری انجام نمی داد و حتی زمانی که می خواهد به جبهه اعزام شود ، پدر به او اذن می دهد ولی شهید می گوید باید از مادر هم اجازه بگیرم و تا اذن مادر نمی گیرد ، اراده سفر نمی کند .   وضع مالی خانواده شهید چندان مناسب نیست . چیزی که هست عزت نفس خانواده باعث شده که در اجتماع با آبروی تمام زندگی نمایند .اوقات بیکاری را با مطالعه می گذرانید و بیشتر کتاب های دینی و نهج البلاغه می خواند تا در برابر مخالفین انقلاب حاضر جواب باشد .
 شهید با گروهکهای مخالف انقلاب به بحث می نشست و از آنها می خواست که راه امام را دنبال کنند و مشتاق این بود که دستور امام عمل شود وهمیشه با دلیل آنها را محکوم می نمود و چون شهید مطالعه می نمود " به خصوص نهج البلاغه امام علی (ع) " مخالفین انقلاب را با دلیل محکوم می کرد .   هنگام رفتن با خوشحالی تمام حرکت نمود ، او خود داوطلب جبهه بود ، نه کسی او را طلب نمود و نه اجباری داشت .مادرش می گوید: به او گفتم که این قدر رفقایت هستند و نرفته اند ، تو می روی ! شهید جواب می دهد : آنها کار درستی نمی کنند که نمی روند . ما باید برویم و شهادت در میدان جنگ از ماندن در خانه و از مرگ با ذلت بهتر است . آخرین بار که ایشان را دیدیم سفارش نمودند ، هر چه شما کردید و اسلام و نهضت حضرت امام (ره) نگذارید که انقلاب و امام تنها بمانند . با مادر خداحافظی می کند . مادر می گوید : پسرم تو را به خدا سپردم و گفتم از تو راضی هستم و الآن هم راضی می باشم . مادر شبی خواب می بیند که کسی در منزلشان می آید و از سه لامپ اتاقشان یکی را خاموش می کند . مادر داد می کشد که چرا لامپ اتاقمان را خاموش می کنی ؟ آن شخص جواب می دهد که اتاق شما بیشتر از دو لامپ نمی خواهد و بعد مادر از خواب بیدار می شود و متوجه می گردد که فرزندش شهید می شود و الآن شهیدی است والا مقام که مورد توجه اهالی محل است و از خاک تربتش تبرک می جویند .
در کارهای ساختمانی وارد بود و چون فوق دیپلم ساختمان داشت در حدود 4 ، 5 تا ساختمان مدرسه تمام نمود .  دوستان و اقوام همه در شهادت شهید هم غمگین و ناراحت بودند و هم به خاطر درجه والای شهادت که نصیب شهید شده بود خوشحال . بنابراین ، شهادت افتخاری بود که نصیب این خانواده شده بود و همه آنها مسرور که جزء خانواده شهدا هستند . در ضمن برای شهید دو بار مجلس ختم گرفته شد . یک دفعه به محض شنیدن خبر شهادت و یک دفعه هم بعد از آنکه جنازه شهید به محل می آوردند . زیرا جنازه شهید به مدت چهل روز در زیر آتش صدامیان جنایت کار بوده و امکان اینکه جنازه را به محل ببرند نبوده است .

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار