جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۴۱
شهید عباس رحماني ­دهنودشت به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. سي و يكم تير 1361، با سمت فرمانده گروهان در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سينه، شهيد شد
شهامت را تا شهادت داشت
زندگي نامه :
شهید عباس رحماني ­دهنودشت يكم آبان 1341، در شهرستان بهاباد به دنيا آمد. پدرش اصغر، كارگر بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته صنايع چوب درس خواند و ديپلم گرفت. او نيز كارگر بافندگي بود. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. سي و يكم تير 1361، با سمت فرمانده گروهان در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سينه، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداي خلدبرين شهرستان يزد قرار دارد.

دراولين روز از آبان سال 1341 دریک خانواده مذهبی ومستضعف در روستاي دهنودشت از توابع بهاباد پسری دیده به جهان گشود که نام او را همنام با علمدار کربلا ،عبّاس گذاشتند .وی دوره ی ابتدایی خود را دریکی از توابع کرمان گذراند درسال 1353 به همراه خانواده به یزد آمد و مقطع راهنمایی را در مدرسه فرساد یزد به پایان رساند پس از اتمام دوره راهنمایی  برای اینکه بتواند به خانواده وخصوصا پدر خود کمکی کرده باشد دریکی ازکارخانه های بافندگی یزد وارد شده و از آن زمان مشغول به کار شد ولی چون او علاقه زیادی به درس داشت هم زمان با کاری که انجام می داد برای ادامه تحصیل در هنرستان ایرانشهر (شهید رجایی) ثبت نام کرد ومشغول تحصیل شد . سال دوم هنرستان عبّاس که مصادف با اوج گیری انقلاب  بود دیگر او دل به درس نداد و تمام همّ وغم او انقلاب شد ، هنوز سال های اوّل انقلاب بود که جنگ تحمیلی آغاز شد، او نیز تحمّل ماندن نداشت وکوله بار سفر را آماده کرده وکار و درس را رها نمود و به این ترتیب راهی جبهه های خون وشرف شد ونزدیک به سه سال چه هنگامی که به عنوان بسیجی و چه زمانی که به عضویّت رسمی در آمده بود با کمال شجاعت وشهامت جنگید  .

شهامت را تا شهادت داشت
به گفته پدر عبّاس ، او در زمانیکه به عنوان بسیجی به جبهه اعزام شد، دو بار مجروح شده بود.دفعه ی اوّل که مجروح شد هیچ کس متوجّه نشد و دفعه ی دوّم که در عملیات بازی دراز منطقه غرب کشور مسئول دفاع از میهن اسلامی بود از ناحیه پا به شدّت مجروح شد و از آنجا به تهران انتقال پیدا کرد عباس به گونه ای مجروح شده بود که پزشکان قصد داشتند پاي او را قطع كنند . ولی این نظر پزشکان با مخالفت او روبرو شد پس از آن پزشکان ناچار شدند که بر روی پای وی چندین عمل جراحی انجام دهند هیچ کس فکر نمی کرد پای عبّاس خوب شود و او بتواند راه برود .  پس از چهار ماه که بستری بود پای او تقریباً بهتر شد و او توانست  پای خود را از گچ در آورد. بعد از آن  به استخدام رسمی سپاه در آمد و پس از گذشت پنج روز از این ماجرا، همراه کاروانی از عزیزان پاسدار به جبهه های جنوب اعزام شد وبا حضور فعّال در جنگ و شرکت در چندین عملیّات بزرگ از جمله فتح المبین ، بیت المقدّس و طریق القدس، در عملیات رمضان به عنوان  فرمانده ی یکی از گروهان های برادران یزدی منصوب شد سردار رشید اسلام عبّاس رحمانی با آن اندیشه های والای خود بعد از مدّت زیادی فعالیّت در راه به ثمر رسیدن اهداف جنگ ، در تاریخ 31/4/61 در سحر گاه عید سعید فطر در سوّمین مرحله از عملیات رمضان در منطقه شلمچه با اصابت تركش به سينه اش شربت شهادت را نوشید.


شهامت را تا شهادت داشت

وصیت نامه :


شهامت را تا شهادت داشت

با حمد و سپاس خداوند یکتا و بی همتا را و سلام بر ائمه اطهار و امام زمان مهدی ارواحنافدا و درود بر نائب بر حقش خمینی کبیر و بت شکن زمان زمان رهبر انقلاب اسلامی ایران و درود بر روحانیت مبارز و خستگی ناپذیر و ملت شریف و شهید پرور ایران و درود بر شهدای صدر اسلام تاکنون . شهدایی که با دادن خون پاکشان نظام دیکتاتوری را سرنگون کردن  . ای ملت شریف هر چه شما کردید این امام این یگانه امید مستضعفان جهان و این روحانیت عزیز . اینان که همه ی عمر خود را صرف آسایش شما مردم می کنند و در مرحله بعد خانواده های شهدا و معلولین انقلاب . من خیلی دلم می خواست که امام عزیز را ببینم ولی چکنم توفیق این را نداشتم ولی ای امام بدانید که همه عمر من فدای یک لحظه عمر شما .

و ای پدر عزیز:

شما که چون ابراهیم فرزند خود را به قربانی در راه خدا فرستادید فقط از شما می خواهم که دعا کنید خدا این قربانی را از شما قبول کند و مبادا که بعد از شهادت من ناراحت شوید و یا خدای ناکرده گریه کنید چون شما واقعا باید خوشحال باشید که چنین فرزندی تربیت کردید که در راه اسلام کشته شود و از شما بخاطر زحمات بیش از حدی که برای من کشیدید طلب بخشش می کنم .

و ای مادر عزیز:

شما که حاضر شدی برای رضای خدا فرزند خودت را بدهی و او را با دست خود کفن بپوشانید مبادا وقتی جنازه غرق بخون و بی سرو دست مرا ببینی گریه کنی ، چون شما می دانید که شهید دادن افتخاری است که نصیب هر کس نمی شود پس مادر جان هر چه شما کردید عزاداری نکنید و خوشحال باشید تا دشمنان ما بدانند که همان طور که امام عزیز فرمودند ما از شهید دادن باکی نداریم .

ای برادر:

هرچه شما کردی علم را فراگیر و همیشه پیرو خط رهبری باشد . هر چه تو کردی پدر و مادر را ناراحت نکن و دفاع از اسلام و جهاد در راه خدا را فراموش نکنی .

خواهرانم:

از شما می خواهم که همیشه حجاب را زینت خود قرار دهید و بدان که حجاب تو از خون من با ارزش تر است هر چه شما کردید پدر و مادر .

و از همه دوستان و اقوام می خواهم که مرا ببخشید و اگر یک وقتی خدای ناکرده از من ناراحتی دیدند مرا حلال بکنند به امید روزی که تمام مستضعفان جهان بر مستکبرین پیروز کردند و پرچم لا اله الا ا... بر تمام جهان برافراشته شود .

شهامت را تا شهادت داشت


 

 

 

 

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده