سید حسین فرمی باف
سه‌شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۵۶
سید حسین فرمی باف از آزادگان یزدی و متولد سال 42 است که شانزدهم آبان 1361 به اسارت در آمده و تقریبا هشت سال در زندان‌های رژیم بعث عراق به سر برده است..

نویدشاهدیزد:


شککار تانک/ماموریت دوم ما درجبهه

سه روزی در مقر بودیم جبهه گیلانغرب با توجه به وضعیت جغرافیایی و کوهستانی بودن و تسلط عراقی ها در ارتفاعات یکی از سخت ترین جبهه ها به حساب می آمد و مقاومت در آن جبهه ها چندان آسان نبود. عصر روز سوم از مقر فرماندهی دو نفر به مقر ما آمدند و گفتند به ده نفر نیروی آماده به کار نیاز داریم، توضیح بیشتری نداند، نمی دانستیم هدف کجاست و تا چه زمانی طول می کشد به هر حال من به اتفاق تعدادی دیگر از دوستان آماده حرکت شدیم بعد از یک ساعت تویوتا وانت های گردان آمدند و مجموعاً با افراد مقر حدود 40 نفری با 5 دستگاه وانت حرکت کردیم ،مقصد برای ما مشخص نبود ،فرمانده عملیات خوب می دانست به کجا می رویم پس از ساعتی حرکت در مسیر کوهستان به یک غار رسیدیم گفت: اینجا باید پناه بگیریم مدتی گذشت صدای انفجار گلوله ها در همان نزدیکی به گوش می رسید دقیقاً نمی دانستیم در کجائیم و دشمن در چه جهتی از ما قرار دارد .

کم کم هوا تاریک می شد فرمانده عملیات می گفت :در تاریکی شب باید کمین بزنیم و چند دستگاه تانک دشمن در این اطراف را شکار کنیم چون این تانک ها بچه ها را هدف قرار دادند لذا ماموریت ما خاموش کردن این تانک هاست. اینجا بود که فهمیدیم هدف چیست و علیرغم خستگی زیاد آماده بودیم تا به محض فراهم شدن زمینه حرکت کنیم . پاسی از شب گذشته ،هوا به شدت سرد و منطقه کوهستانی که مسلماً سردتر از دیگر مناطق است حدود ساعت یک بامداد دستور حرکت داده شد حدوداً 40 نفر بودیم  هدف شركت دریک عملیات ایذایی ،شکار چند دستگاه تانک و برگشت به مقر، حرکت کردیم ساعاتی از شب گذشته بود صدای انفجارها هر لحظه بيشترونزدیک تر می شد، منورها در شب هر از چند گاهی هوا را روشن می کردند و کاربر ما دشوار مي شد و لیکن چاره ایی نبود باید می رفتیم، بالاخره به بالای تپه ای رسیدیم که گفته می شد تانک های دشمن از آن سوی تپه ها به سمت ما شلیک می كردند، باید از تاریکی شب استفاده می کردیم و تا حدّ امکان خود را به نزدیک ترین تانک ها می رساندیم تا تیرمان به خطا نرود چرا که اگر یکی از تانکها سالم می ماند هیچکدام از ما زنده به عقب بر نمی گشتیم چون موضع ما لو می رفت و با روشن شدن هوا مسیر برگشت ما در تیر رس آنها بود ،لذا بایستی با دقت تمام همه تانکها را هدف قرار می دادیم و بلافاصله به عقب بر می گشتیم. در سکوت مطلق و تاریکی شب خیلی به تانکها نزدیک شدیم ،حدود اًفاصله 100 تا 150 متری  آر پی چی زن ها آماده شدند فرمانده دستور داد هر 5 دستگاه تانک را باید با هم هدف قرار دهید که اگر یکی از آنها سالم بماند ماموریت ما ناتمام است لذا با دقت تمام 10 نفر از آر پی چی زن ها 5 دستگاه تانک را هدف قرار دادند و خوشبختانه هر 5 دستگاه منهدم شد و در آتش سوخت با اين شليك هاي موفق برق شادي در چشمان همه هويدا شد مي خواستيم فرياد بزنيم تكبير بگوييم ولي ضرورت حفظ خاموشي واستتار و اختفاء حكم مي كرد كه آرامش خود را حفظ كنيم.

بلافاصله دستور برگشت صادر شد و لیکن با روشن شدن هوا در مسیر برگشت با یک گروه از سربازان گشت عراقی برخورد کردیم درگیر شدیم چند تن از دوستان ما آسیب دیدند دو نفر شهید شدند و راه برگشت بر ما بسته شد. هواکاملاً روشن شده وامکان بازگشت هم نبود مهمات ما رو به اتمام بود و چاره ایی جز پناه گرفتن در پناه گاهها طبیعی نداشتیم. با توجه به مسير بازگشت كه دقيقا در ديد عراقي ها قرار داشت مجبور بوديم تا شب وتاريكي هواصبر كنيم وبا استفاده از ظلمت شب راهی برای بيرون رفت پيدا بيابيم .

عراقی ها مواضع ما را شناسایی کرده بودند ما در دامنه تپه ها پناه گرفته بوديم ، برای اینکه  ترکش گلوله ها به ما اصابت نکند گودال های انفرادی کنده بودیم ،تا شب وقت زیادی مانده بود عراقی ها را می دیدیم در اطراف ما پرسه می زدند به راحتی می توانستیم آنها را هدف قرار دهیم و لیکن کمبود مهمات و تعداد زیاد آنها ما را وادار کرده بود که فقط در اختفاء کامل به سر بریم و هيچ اقدامی نکنیم. البته آنها مرتب به سمت ما شلیک می کردند و لیکن معلوم بود چندان هدفمند نیست ،با توپخانه با گلوله مستقیم و خلاصه به هر شکل ممکن و برای ما چاره ایی جز صبر کردن تا شب نبود، راهنمای ما علاوه بر فرمانده عملیات یکی از کردهای همان منطقه بود که به طور کامل بر مسیر های کوهستانی تسلط داشت، روحیه خوبی هم به ما می داد پیوسته می گفت: هوا که تاریک شود از اینجا می رویم. البته کار ما تا حد زیادی سخت شده بود، چند نفر مجروح داشتیم و دو شهید که باید آنها را هم با خود به عقب می بردیم.

لحظات خیلی سخت می گذشت از شب قبل که مختصری شام خورده بودیم تا الان پیوسته در مسیر و در حرکت بودیم و چیزی هم برای خوردن نداشتیم گرسنگي و تشنگي از يك سو وخون ريزي مجروحان ووخيم بودن حال آنها  از سوي ديگر كار مارا دشوار ساخته بود،بالاخره هوا تاریک شد، مجروحان همراه ما با توجه به جراحت هایشان در هنگام حرکت درد شدیدی را داشتند و آه و ناله می کردند در حالي كه پیوسته در این مسیر می بایست با سکوت کامل حرکت می کردیم ،مشکل بزرگی بود حمل مجروحان و دو شهید، حرکت در اختفاو سکوت کامل. فاصله ما تا مقر چندین ساعت پیاده روی بود تاب و توان نداشتیم خسته، گرسنه و تشنه و لیکن چاره ایی جز تحمل نبود، خوشبختانه در طول مسیر برگشت با مانعی روبرو نشدیم و نزدیکی های صبح بود که خود را به مقر رسانیدیم خوشحال از اینکه توانسته بودیم حرکت مثبتی انجام دهیم.

مجروحان به بیمارستان صحرایی منتقل شدند و شهدا نیز به پشت جبهه انتقال يافتند. رفت و برگشت ما در این ماموریت حدود 48 ساعت به طول انجامید تجربه خوبی بود هرچند دو تن از دوستان را از دست دادیم ولیکن کار بزرگی انجام شد، از کار افتادن این تانک ها در آن شب باعث شد که همرزمان ما در جبهه دیگر بخشی از ارتفاعات شیاه کوه را تصرف کنند که این خود یک پیروزی مهم بود. دوستان ما که در این ماموریت نبودند مشتاقانه دور ما را گرفته و از عملیات سوال می کردند، کجا، چگونه و میزان موفقیت، و ما هم با ذکر جزئیات و همه اتفاقات تعریف مي كرديم از اينكه سرمای شب و پنهان شدن در روز عليرغم در تیر رس دشمن بودن و گرسنگي وتشنگي در این مسیر نتوانسته بود ما را از هدف باز دارد، باعث خرسندی دوستان ما بود.

این دومین عملیاتی بود که ما شرکت می کردیم حالا دیگر صدای گلوله ها و خمپاره ها برایمان عادی بود، منور ها در شب می آمدند و هوا را روشن می کردند برای ما جذاب بود هر چه می گذشت بیشتر به جبهه ها عادت می کردیم. ادامه ماموریت ما در ارتفاعات گيلان غرب ويكي ديگر از خطوط دفاعي  به مدت یک ماه ادامه يافت، در اینجا فقط شب ها باید به صورت شیفتی هر نفر چند ساعت بیدار می ماند تا از سوی دشمن تعرضی شکل نگیرد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده