شهید محمدحسین شمس الديني
سه‌شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۵۱
شهید محمدحسین شمس الديني احمدآبادي به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. بيست و سوم خرداد 1367، با سمت پيك گردان در شلمچه بر اثر اصابت گلوله به سر، دست، پا، شكم، شهيد شد
نویدشاهدیزد:

شهادت حقیقتی است که از جبهه می خواهم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان وبا سلام به منجي عالم بشريت حضرت مهدي ارواحنا له الفداء ونایب بر حقّش رهبر كبير انقلاب امام خميني و رزمندگان كفر ستيز جبهه هاي نور عليه ظلمت و با سلام به شما امت قهرمان وشهيد پرور .
  آن قدر به جبهه مي روم تا شهيد شوم، اي جوانان نكند در رختخواب بميريد كه حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد. اي جوانان مبادا در غفلت بميريد كه علي (ع) در محراب عبادت شهيد شد ومبادا در حال بي تفاوتي بميريد كه علي اكبر حسين(ع) در راه حسين (ع) وبا هدف شهيد شد وشما اي مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري كنيد كه فردا در محضر خدا نمي توانيد جواب زينب(س) را بدهيد كه تحمّل هفتادودوشهيد را نمود وهميشه گوش به فرمان رهبر بزرگ انقلاب باشيد وهميشه براي پاس اين پيرجماران جان فشاني كنيد وفرزندانتان را به سوي اين جبهه ها بفرستيد و اينك سلام مرا به رهبر عزيزم برسانيد وبگویيد تا آخرين قطره خونم سنگراسلام را ترك نخواهم كرد .با خداوند پيمان مي بندم كه در تمام عاشوراها وتمام كربلا ها با حسين (ع) همراه باشم وسنگر او را خالي نكنم تا هنگامي كه همه ی احكام اسلام در زير پرچم اسلامي امام زمان (عج) به اجرا در آيد .
و اي مادر عزيزم:
مرا حلال كنيد كه واقعاً براي من زحمت زياد كشيديد تا مرا به اينجا رسانده ايد . باري مادر عزيزم از شما خواهشي كه دارم برايم گريه نكنيد ودر عزايم ننالید كه دشمنان خوشحال شوند واز گريه هاي شما سوء استفاده كنند وخواهش ديگري كه از شما دارم اين است كه برايم خرج زياد نكنيدوحجله سرخي برايم درست كنيد وعكس رنگي را در آن بگذاريد وزير عكسم بنويسيد:« محمد حسين جان عروسيت مبارك» وديگر اين كه «به حجله خونين خوش آمديد» وبالاي سر خانه چند پرچم سرخ بزنيد وبر سر در خانه پرچم سبزي آويزان كنيد وبر سنگ قبرم بنويسيد «جوان تازه داماد محمد حسين شمس ا لدینی»

از بنياد شهيد مي خواهم كه جنازه مرا به خانه ببرند تا براي آخرين دفعه بچه هايمان مرا ببينند وديگر اينكه دستانم را از تابوت بيرون كنند كه مردم ببينند كه من چيزي همراه خود نمي برم وپاهايم را از تابوت بيرون كنندكه مردم ببينند كه من با پاهاي خود اين راه را رفته ام ، ‌ اگر كنار قبر پدرم جا بود در آنجا واگرجا نبود مرا به گلزار شهداء خلدبرين ببرند
و از برادرانم مي خواهم كه راه مرا ادامه دهند. از اسلام وقرآن حمايت كنند و در آخر از خواهران مي خواهم كه حجاب اسلامي را مراعات نمايند واز برادران مي خواهم كه به نامحرم نگاه نكنند كه گناه بزرگي است .
در پايان از شما امّت مسلمان مي خواهم كه امام عزيزمان را دعا كنيد وبراي پيروزي رزمندگان اسلام دعاي كميل بخوانيد ويادي از ما هم بكنيد.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده