يکشنبه, ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۲۸
شهید حسن بابايي كوشكي دوازدهم ارديبهشت 1347، در روستاي كوشك تابعه شهرستان بافق به دنيا آمد. پدرش باباعلي، كارگر معدن بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا دوم راهنمايي درس خواند سپس مشغول فراگيري علوم ديني شد. طلبه بود. به عنوان بسيجي به جبهه رفت. بيست و دوم بهمن 1364، با سمت تك‌تيرانداز در ام الرصاص عراق بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. پيكرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و هشتم مرداد 1374، پس از تفحص وي را در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپردند.
نویدشاهدیزد:

درس را باید در جبهه در دانشگاه عاشقان الله فرا گرفت/شهید حسن بابايي كوشكي درس را باید در جبهه در دانشگاه عاشقان الله فرا گرفت/شهید حسن بابايي كوشكي

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون
همانا کسانیکه در راه خدا کشته شده اند مرده نپندارید بلکه زنده اند و در برابر خدایشان روزی می خورند
آری ای پدر و مادرم:
آنکس که خدا را شناخت خدا او را دوست می دارد و او را می کشد و خونبهایش را میدهد. پس خونبهایش خودش است.
مادرجان:
دیگر نمی توانم درس بخوانم. درس را باید در جبهه در دانشگاه عاشقان الله باید فرا گرفت. نمی توانم یک لحظه بمانم. دیگر برایم فایده ندارد. دیگر زندگی و مال دنیا برایم ارزشی ندارد. می دانم شما برایم زحمت کشیده اید. اما کسی که خدا را شناخت جان را چه کند. مادرم ای کاش هزاران هزار جان در رگم بود وبرای دین و اسلامم فدا می کردم. آری میدانم شما  برای بنده حقیر زحمات زیادی کشیده اید. شما را دوست می دارم ولی اسلام و مکتبم را بیشتر دوست می دارم. می دانم در آن نیمه های شب در آن هنگام که همه درحال خواب بودند شما بودید که بلند می شدی . تا بنده به این سن و سال رسیدم هر لحظه برایم می گذشت دلم پرخون تر می شد و مرغ دلم بسوی کربلا پر می زد. تا اینکه روانه جبهه نور علیه ظلمت شدم اگر ان شاءالله به فیض شهادت نائل آمدم برایم گریه و زاری و سیاپوش نشوید ومرا ببخشید و عفو کنید ان شاءالله
ای پدرم :
هرگز ناراحت نباشی که انسان یک مرگ بیشتر ندارد باید بمیرد و اگر کاری برای آخرت کرده است خوشا به حالش و اگر کاری برای آخرت نکرده است وای به حالش است. پس چه بسا خوشا به حال آنکس که این توفیق نصیبش شده و این افتخار نه کوچک بس بسیار بسیار بزرگ نصیب خودش و دوم نصیب شما شده. شما قدر این نعمت را بدانید و خدا را شکر کنید و راهم را ادامه دهید. طبق این ؟ که می فرماید آنکس که مرا شناخت جان را چه کند پس ای پدرم انشاءالله توفیق نصیبم شد در شهادتم سیاپوش و گریه نکنید زیرا گریه و زاری شما باعث شادی دشمنان اسلام خواهد شد و امیدوارم اگر از اینجانب یک موقعی ناراحتی دیده اید مرا حلال کنید وعفو نمائید و شما اولین کاری که برایم می کنید طلب آمرزش گناهانم را از خدا بطلبید تا ان شاءالله خدا گناهانم را ببخشد.
ای برادرانم:
نکند در رختخوب ذلت بمیرید و به جبهه نیائید به خدا خون شهداء مسئول هستید. ان شاءالله بعد از شهادت حقیر اسلحه مرا از زمین بردارید و نگذارید اسلحه ام بر روی زمین افتاده باشد و راهم را ادمه دهید و در شهادتم برایم سیاه پوش و گریه نکنید. عوض سیاپوش برای من سفید تن کنید و عوض گریه حالت شادی درخود داشته باشید. اگر خدای نخواسته برایم یک قطره اشک از چشمانتان بیرون بیایید راضی نیستم اگر گریه می کنید خاطر امام حسین (ع)باشد و اگر از اینجانب بدی دیده اید باید مرا ببخشید و مرا عفو کنید
خواهرانم:
سنگر شما حفظ حجاب است اگر حجاب خود را حفظ نکنید به خدا مسئول هستید، خون شهیدان را پایمال کرده اید و هیچکس از شما راضی نیست. پس حجاب خود را حفظ کنید و اگر ان شاءالله به فیض شهادت نائل آمدم در شهادتم گریه و سیاپوش نشوید زیرا گریه و عزاداری شما باعث شادی دشمنان اسلام می شود و شما برای پیروزی رزمندگان دعا کنید تا رزمندگان پیروز شوند و راه کربلا باز شود و می دانم در طول 16 سال که با شما بودم اذیت و نافرمانی کرده ام ولی از روی کم عقلی خودم بوده و شما باید مرا ببخشید
ای مردم:
شما مدیون خون شهیدان هستید. از ریختم خون شهیدان جلوگیری کنید. ای مردم شهید پرور شما زیاد به مال دنیا تکیه ندهید زیرا آخر یک روزی می شود که اینها را باید ول کنیم و برویم لااقل در این چند روزی که زنده هستیم کاری کنیم که برای سفر آخرت چیزی داشته باشیم. در مجالس شهداء در دعاهای کمیل، توسل، ندبه و دیگر مجالسها شرکت و با دعاهای خیر شما مردم حزب الله و شهید پرور رزمندگان به پیروزی نهائی برسند و راه کربلا بازگردد. و جلوی فرزندانتان را نگیرید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده