کد خبر: ۴۲۵۴۵۰
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۶:۲۲
نوید شاهد یزد: شهیدابوالقاسم ابویی بيست و پنجم شهريور 1342، در شهرستان مهريز چشم به جهان گشود. پدرش عباس، كشاورز بود و مادرش خديجه نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. دهم مرداد 1362، با سمت امدادگر در حاج عمران عراق بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار او در گلزار شهداي استهريج زادگاهش واقع است.
مادرم در شهادتم گريه مكن همچو زينب (س) شجاع باش؛ شهید ابویی

نوید شاهد یزد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و با درود به رهبر كبير انقلاب امام خميني و سلام بر تمامي شهداي صدر اسلام و به اميد پيروزي رزمندگان اسلام و در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل .

« و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»

مقصدم الله ، مكتبم اسلام ، كتابم قرآن ، حزبم حزب الله ، رهبرم روح الله ، خداوند را سپاس مي گويم كه مرا در اين برهه از زمان بدنيا آورد و به من توانايي داد تا در صف حزب الله قرار گيرم خميني را درود مي فرستم او را از صميم قلب دوست دارم زيرا مرا آنچنان رهبري نمود تا محبوبم الله رسيدم آن گلوله را دوست دارم كه قلبم را سوراخ ، سوراخ كند و آن خمپاره و تركش را دوست دارم كه پيكرم را پاره پاره سازد چرا كه مرا از اين خاكدان پست رهايي مي بخشيد تا به لقاءالله پيوند مي دهد .

اكنون باز يوم الله ديگري است حماسه عاشورايي 60 هجري تكرار شده است حسين زمان ما خميني نداي هل من ناصر ينصرني سر داده است اينك ما مي گوييم حسين جان اگر در آن فضاي داغ و خون جز عده اي محدود ترا ياري نكرد و نداي ترا لبيك نگفت. ما پيروانت در فضاي گرم و خونين ايران زمين به نداي غريبيت لبيك مي گوييم.

حسين جان واي مكتبم اسلام لبيك اي خميني پيشوايم لبيك و اين است خوي عاشقان خميني.خدا خدا تو شاهدي از آن لحظه اي كه از خانه مان خارج شدم به خاطر تو و رضايت وآمدم.

پدر و مادرم و دوستان را ترك گفتم زيرا عشق من مهمتر و مهمتر از دوستي آنان بود. خداوندا مرا لحظه اي به خودم وا مگذار كه به تو سخت محتاجيم. دوستان و رفقا من راهي را رفتم كه حسين رفت ، جان دادم تا جانان بماند. از شما مي خواهم كه راهم را ادامه دهيد و نگذاريد كه تفنگم بر زمين بماند و سنگرم تنها بماند و اينجانب از آنجا كه خود را يك فرد مسئول دانستم كه دفاع از اسلام و ميهن عزيز را يك وظيفه شرعي دانستم به جبهه هاي جنگ آمدم تا دست غارتگران را از سرزمين مسلمين كوتاه كنم. ما بايد از رهبر عزيزمان تشكر كنيم كه ما را از منجلاب فساد نجات و هدايت نمود. و لازم نيست كسي از ما تشكر كند چرا كه جنگيدن وظيفه اي است شرعي.

خداوندا انشاالله كه سايه رهبر عزيزمان را از سر اين ملت كوتاه نكند و تا اين انقلاب مهدي او را نگهدارد ، پروردگارا تو خود مي داني كه ما چقدر مشتاق شهادتيم و نيز مي داني كه هدف شهادت نيست بلكه پيروزي در راه توست اگر توانستيم مي جنگيم و اگر نتوانستيم كشته مي شويم .

اي خدا شاهد باش كه از تمامي مسائل مادي بريدم تا به بپيونديم ،‌خدايا شاهد باش كه با عشق تو در مسير تو حركت كردم و اينك فقط خونم بخاطر تو پاك گردد من مي خواهم شهيد شوم تا اگر زندگانيم موجب رشد ديگران نشد خونم بتواند اين موضوع را جبران كند و درخت انقلاب را آبياري نمايد. مي خواهم شهيد شوم تا خونم به علي (ع) وحسين(ع) گواهي دهد كه رهرو راهشان بوده ام انشاالله.

 مادرم در شهادتم گريه مكن همچو زينب (س) شجاع شجاع باش و به ديگر مادران شهدا نصيحت كن و دلداري بده. واي پدر عزيز هيچ ناراحت مباش كه من نزد خدا قرباني گشته ام مبادا گريه كني  شما بايد الگوئي باشيد براي پدران شهيد و جوان از دست داده مانند كوه محكم و استوار باشيد .

 اي برادر عزيز از شما حلال بودي مي طلبم و خواهش مي كنم كه مبادا بگذاريد سنگرم خالي بماند و اسلحه ام بر روي زمين بيافتد.

منبع: پرونده فرهنگی شهید

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید