کد خبر: ۴۱۳۸۷۴
تاریخ انتشار: ۱۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۹:۵۴
نوید شاهد یزد : شهید مطلب شفیعی در دوم خرداد سال 1346 در یک خانواده مذهبی در روستای بهنز از توابع بهاباد یزد متولد شد دانشجوی دانشگاه امام صادق ع.، بود که درسن ۲۰ سالگی در منطقه شلمچه ودر عملیات کربلای ۸ به شهادت رسید.
نوید شاهد یزد: با اين حال چقدر زنده ماندن دشوارشده است و لحظه‌ها به كندىميگذرد .آه چه خيال انگيز و چه جانبخش است اينجان بودن، با تو بودن ، دركنارتو بودن ياحسين .ميدانم كه خود حجاب خودم و بايد از ميان برخيزم . آرى همانگونه كه بارها گفته ام روح هميشه مسافر من نمى‌تواند در يك جايى منزل كند و از رفتن و رفتن باز ايستد. من ساحل نيستم ، موجم ، هستم اگرميروم ، اگر نروم نيستم .

 زنده ماندن با وجود شهادت برادران و دوستان و از طرفى ظلم وبى‌عدالتى كه از جانب مستكبرين عالم براين ملت مظلم رواشده‌است هيچ مفهومى ندارد. درحاليكه صداى« هل من ناصر ينصرنى »حسين بگوش ميرسد و درحالي كه رهبر انقلاب رفتن به جبهه را واجب كفائى ميداند ودرحاليكه بسيارى از هموطنان ما در اثر بمبارانها، كودكانش بى‌پدر مادرانش بى‌پسر و خواهرانش بى‌برادر مي شود وظيفه يك جوان انقلابى چه مى‌تواندباشد؟

افسوس مى‌خورم كه چرا موضوع رازودتر از اين ها درك ‌نكردم. چرا به بى‌وفائى دنيا زودتر از اينها پى‌نبردم . دنيايى كه على را در محراب شهيد كرد و تاريخ هيچ نگفت . دنيايى كه حسين را مظلومانه با خانواده‌اش در صحراى كربلا به شهادت رسانيد و لب از لب تكان نداد و دنيایي كه هزاران هزار علماى اسلامى را از ماگرفت . هفده شهريورها، پانزده‌خردادها، تاسوعاها و عاشوراها را پشت سرگذاشت. حال نمى‌دانم كه روشنفكران با ذهن روشن خود چه مى‌انديشند ؟؟؟ و به چه چیز این دو روزه دنيا دل بسته‌اند ؟

ميدانم ، خود جواب خويش را يافته‌ام، چرا كه سال هاست ‌در گوش مايكنواخت زمزمه‌عشق‌حسين‌مى‌آمد سالهابود كه تاريخ كربلا را در زير پرچم هاى سياه حسينيه‌ها گریه می کردیم . سال ها از عشق و صفاى جبهه‌هاى نبرد حق براى خفتگان خموش سروده مي شد ولى ماهمواره براى خود كوهى از توجيهات‌و مسائل مي ساختيم و خود را در پس آن مخفى مى‌نموديم، اما منتظر جرقه‌اى از آتش بودم .چون فطرتم با مكتبم مانوس بوداما قدم هایم توانایی آن را نداشت - چون کوه توجیهات مانع بود- درراهی که می شناختم گام نهم .ودرونم نیاز به همفکری داشت پرسوز که او نیز بهتر از من با تمام وجود آلام رالمس کرده باشدواین نبودمگرریختن خون ده هانفراز همسنگران علم ودانش .

آن هاهمه رفتند وبا خون خویش صدا در دادند که ای خفتگان عصربیدارشوید بانگ صدایشان چون صوراسرافیلی دروجودخفته من دمیدن کرد وناگاه از مرزی خارج وبه مرزی دیگر اندرون نمود.

بنابراین پس از سالها حیرت سرانجام خویشتن را شناختم خدای خویش را شناختم عاشقش شدم به سویش آمدم نه پرواز کردم وزندگی را در جبهه ازنوآغاز کردم واگردراین راه نیز خونم ریخته شود باکی نیست .

مسئله مرگ برایم کاملاْ حل شده می دانم برای چه بودم ومی دانم برای چه می روم  وبه حقیقت یافتم که شهادت دعوتی است به همه نسلها وهمه عصرها که اگر می توانی بمیران - جهاد - واگر نمی توانی بمیر - شهادت - وهمچنین زیستن درکنار ظلم وستم مفهومیجزذلت وواری ندارد وشهادت همواره رسالت حق پرستان است در عصر نتوانستن ها وشهید با مرگ خویش رسالتی را انجام می دهدکه مجاهد با میراندن دشمن واگر این توفیق دراین راه خونین نصیب من نشد صبر می کنم که این صبر  صبری سرخ است که به گفته شهیدان عصرخودشکلی از شهادت است وآن این است که یک زنده ای بتواند شهید باشد همان گونه که شهید درعین نبودن زنده وحاضر است.

پس ای برادران بکوشید تافطرتتان راهمان گونه که هست بیابید بکوشید تاشمع ساران بسوزید ورهگشای راهیان حق باشید .

بکوشید پروانه وار ومعشوق خویش را بیابید ودر راهش جان دهید که جانوروح انسان امانتی است که خداونمد چند صباحی درکالبد خاکی دمیده وروزی آن راپس خواهد گرفت .

بکوشید خودرا ازقید وبندهای مادی وارهانید وبه حبل المتین الهی چنگ زده وبه آن وحرف های آن به گوش جان شنیده وعمل کنید . بکوشید شیران روز خدا وزاهدان شب حق باشید  وهمواره هیبت گفتارتان پشت ستمگران را بلرزاند وگریه های ابرصفتان سیلی بسازد ودشمنان حق رااز بیخ  وبن برکند. بکوشید شیفتگان خدمت باشید نه تشنگان قدرت .

وبه تو ای برادر عزیزم صدها بار گفته واین بار نیز تکرار می کنم که اگر می خواهی صیدصیادان فکر واندیشه نشوی اگر می خواهی خدمت گزاری واقعی برای جامعه ات باشی اگرمی خواهی رهرو راه سالکان حقیقت باشی وسرافراز زندگی کنی پس بخوان وبخوان وبخوان .

وشما ای پدر ومادرعزیزم ! ای آنانی که مهرتان با قطرات اولیه شیر درمن نفوذ کرد وبا بیرون رفتن جان نیز ازمن خارج نشد .شما که رنج پروراندن مرا بیش از بیست سال متحمل شدید . شما مادری که شبها نخوابیدی تامن بخوابم وتو پدری که خود رادر آب وآتش انداختی ومرا لقمه حلال دادی اول از شما طلب عفو وبخشش می کنم  می خواهم مرا ببخشید تادر برابر خدایم مسئول نباشم .

بعد به شماپدر عزیز تبریک می گویم که واقعاْسرانجام فرزندتان توانست راه امام حسین را که تنها در صحرای کربلا ندای یاری سر می داد بیابد و وبپیماید .

ومادر جان توی که چونان فرشته ای  تویی که از توست مرا هر آن چه نیکوست تویی که بعد از خدا خدای دل وجان من بودی تویی که یک نگاه تو برایم بهتر از هر دو جهان بود . امیدوارم که مرا ببخشایید ومرا دعا کنید شیرتان را برمن حلال کرده تا فشار بر شیر شمارا از من نگیرد .

وشما ای برادران گرامی ام که همیشه مرا تکیه گاه افتادن هایم بوده اید وتسکین بخش جاحت هایم وپناهگاه تنهایی ام امیدوارم که شما نیز مرا عفو کنید ورسالت خویش را که همان پیمودن خط امام است فراموش نکنید .

وتو ای خواهر مسلمان پیام الهی را دریاب خروش برآور وپیام رسان آیت حق وخون شهیدان باش . از یزیدیان مهراس درسنگر دفاع از عفت وحریت و عزت نفس با سلاح حجاب دشمن را رسواکن وجبهه مردان توحید را وجبهه برادران پیروز مندت را یاری رسان باش .

                             وقت تنگ است . حرکتی در پیش داریم به امید پیروزی حق .

                                                                  امضاء  ۱۳۶۵/۱۲/۱۶

منبع : مرکز امور اسناد و امور ایثارگران یزد

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها