منافقین از خدا بی خبر!

منافقین از خدا بی خبر!

«حسین تات» رزمنده بسیجی روایت می کند: ساعتی از شب نگذشته بود که برادران گشت از قرارگاه آمدند و وقتی وضعیت ما را دیدند گفتند: جاده امنیت ندارد. پرسیدیم: چطور امنیت ندارد؟ گفت: من بارها منافقین در این را مسیر به کاروان‌ها ضربه زدند.
به یاد شهید

به یاد شهید "محسن عرب بهشتی"

رزمنده بسیجی «سیدعلی حسینی نواز» دربارهِ شهید روحانی «محسن عرب بهشتی» روایت می کند: ایشان از جان بر کفان گردان مالک بودند که به همراه چند رزمنده دیگر برای امنیت بقیه گردان در سنگر باقی می ماند و در نهایت با رسیدن دشمن بعثی به شهادت می رسند.
نمازخانه ای با صندوق مهمات کاتیوشا

نمازخانه ای با صندوق مهمات کاتیوشا

«سیدمحمد حسینی فرد» رزمنده بسیجی روایت می کند: نمازخانه ای را به وسیله صندوق های مهمات کاتیوشا درست کردیم که از آن به بعد محل برگزاری نماز جماعت و همچنین برپایی مجالس دعا گردیده بود.
دانشگاه جنگ

دانشگاه جنگ

شهید «حجت الله ملاآقایی» دانشجوی سال دوم دوره کارشناسی در رشته برق بود که در جهاد سازندگی مشغول کار شد و سپس با سمت فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی در شلمچه به شهادت رسید. روایتی خواندنی از این شهید گرانقدر را در ادامه می خوانید.
درس بزرگ

درس بزرگ

وقتی وارد فاو شدم و چشمم به چهره خاک گرفته و تن نحیف و چشم های ملتمس خواب حاج ملا افتاد، دلم سوخت بچه ها گفتند؛ چند شبانه روز است که او خواب کافی نداشته است مدام در خط مقدم حضور دارد.
صدای در که اومد...

صدای در که اومد...

صدای در که اومد، مهدیه کوچولو بدو بدو در رو باز کرد. پشت سر اون، مریم به سرعت خودشو از آشپزخانه به در رسوند، حسین آقا بود. صدایِ شادیِ مهدیه فضا رو پر کرد... در ادامه برشی از کتاب «اشک و لبخند» را می خوانید.
۱۱
آرشیو